سرنوشــ ـ ـ تـ ـ

آخرین مطالب و اطلاعات دریافت شده از وب سایت سرنوشــ ـ ـ تـ ـ به همراه لینک مستقیم مطالب در سایت مرجع نمایش داده شده است.
معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا
...
دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز
معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می
زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز
بنویس و دفترت رو سیاه و نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در
مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!
دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو
به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آ
ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون
نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک ب یم که شب تا صبح گریه نکنه...
اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر ب ه که من دفترهای
داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم
صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و کاسه اشک چشمش روی گونه
خالی شد . . .


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: معلم
  • کلمات کلیدی: اونوقت ,معلم ,دخترک

دلم گرفته است…

دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز،
نه این دقایق خوش بو، که روی شاخه ی نارنج می شود
خاموش،
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این
گل شب بوست،
نه، هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی رهاند.
و فکر می کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد…


اطلاعات

خدایا مرا ببخش
به خاطر تمام لحظه هایی که تو با من بودی و من فکر می تنها هستم
به خاطر تمام ثانیه هایی که منتظرم می م و من نمی آمدم ؛ مرا ببخش
به خاطر تمام روزهایی که تو برای من بهترین ها را خواستی و من برای رسیدن به بدترین ها ناامیدت
به خاطر تمام درهایی که کوبیدم و هیچ کدام در خانه ی تو نبود ؛ مرا ببخش
به خاطر تمام لحظه هایی که ماهی قلب من خلاف جریان مسیر تو حرکت می کرد و پرنده ی روح من پرواز نمی کرد و در آسمان رسیدن به تو گم نمی شد
مرا ببخش ؛ به خاطر تمام گله هایم مرا ببخش ...




اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: گفتگو باخدا....
  • کلمات کلیدی: تمام ,خاطر ,هایی ,ببخشبه ,خاطر تمام ,ببخشبه خاطر ,لحظه هایی ,تمام لحظه

تنهایی

تنهـایی یعـنی هیچ وقــت ی نباشه اشکات رو پاک کنه…
تنهـایی یعـنی تو جاده بدون مقصـد…
تنهـایی یعـنی ندیدن روزهای خوب…
تنهـایی یعـنی نداشـتن سنــگ صـبور…
تنهـایی یعـنی جشـن تولد با قـرص خواب…
تنهـایی یعـنی سـر سـفره عـید تنهـای تنهـا…


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: تنهایی من
  • کلمات کلیدی: یعـنی ,تنهـایی ,تنهـایی یعـنی

ﻫﻤﻪ ﺧﺮﺍﺑﺘﺮ ﺍﺯ ﺧﺮﺍﺑﯿﻢ !

ﺑﯿﺨﻮﺩﯼ ﻻﻑ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﻣﯿﺰﻧﯿﻢ و ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺧﻼﻗﯿﻢ

ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺧﻮﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﺮﺳﯿﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺧﻠﻮﺕ ﺧﻮﺩ ﺑﯽ ﺍﺧﻼﻕ !

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺧﻮﺍهی های ﻣﺎ ﺍﺭﺿﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ !

ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﺒﻮﺩﻫﺎ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻣﺒﺎﺩﺍ

ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻭﻗﺘﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺭﯾﻢ !

ﻣﺎ ﻗﺎﺗﻼﻥ ﺭﻭﺡ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﯾﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯽ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﺑﻪ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﻫﻢ ﺩﺭ ﮔﺬﺭﯾﻢ …

اس ام اس تیکه دار و نیش دار بهمن ٩٢


اطلاعات

سلام خدا جونم خوبی؟

میدونم خوبی تو همیشه خوبی تو همیشه مهربونی... بزرگی..

این منم که بدم خدا جونم دلم گرفته نمیدونم چیکار کنم

خدا جون گوش کن با توام خدا بهم نگاه کن ...خدایا دارم ممیرم

خدایا دیگه خنده رو لبام نمیاد ... آخه چرا خدا چرا باید ادما اینجوری باشن

خدایا چرا دیگه تو هیچ دلی مهربونی نیست

چرا تو این روزگار دل یه وسیله شده واسه ش تن؟

خدایا یعنی تو دل رو آفریدی تا همه به این راحتی بشکننش؟

خدایا دلم میخواد بیام پیشت ولی فکر کنم لیلقتشو ندارم نه/

اون قدیما که یکم سنم کمتر بود یادمه از مادر بزرگم یه سوال

بهش گفتم چرا خدا این ادمای بدو نمیکشه؟ اونم جواب داد که خدا آدمای خوب رو میبره پیش خودش

حالا میفهمم منم جز اون ادمای بد هستم که تا حالا تو این دنیای لعنتی موندم

خدایا دوست دارم یه باز از نزدیک ببنیمت درست مث تو خوابم .....

خدایا دیگه از این دنیا خسته شدم از این همه بیمعرفتی و بی رحمی از این همه نامردی

خدایا گوش کن صدامو میشنوی خدایا بهم نگاه کن

خدایا باهات حرف دارم ....

ولی چه فایده تو که منو دوست نداری

خدایا بزار بیام پیشت ... میخوام بقیه عمرمو اونجا باشم پیش تو

خدایا چرا همه باهم دشمن شدن .. چرا ؟

خدایا میخوام جواب این همه چرا رو بهم بگی

خدایا دوست دارم خدایا تنهام نذار

خدایا منو ببر

اگه هم اینکارو نکنی خودم میام

خدایا گوش کن صدامو میشنوی خدایا بهم نگاه کن

خدایا باهات حرف دارم ....

دوست دارم تنهام نذار


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: خداجون گوش کن باهات حرف دارم/
  • کلمات کلیدی: خدایا ,دوست ,باهات ,دوست دارم ,خدایا باهات ,تنهام نذار ,میشنوی خدایا ,صدامو میشنوی ,صدامو میشنوی خدایا

یک مرد جوان در جلسه روز چهارشنبه مدرسه کتاب مقدس شرکت کرده بود.

شبان در مورد گوش شنوا داشتن و اطاعت از خدا صحبت می کرد. آن مرد جوان متعجب از خود پرسید: " آیا هنوز خدا با مردم حرف میزند؟ "

بعد از جلسه با یک سری از دوستانش برای خوردن قهوه و کیک بیرون رفتند و در آن جا با هم در مورد این پیغام گفت و گو د. خیلی ها می گفتند که چگونه خدا آن ها را در زندگیشان هدایت کرده است.
حدود ساعت ده آن مرد جوان با اتومبیل خود به طرف خانه حرکت می کند. همان طور که در ماشین نشسته بود شروع به دعا می کند:

" خدایا اگر تو هنوز با مردم حرف میزنی لطفاً با من نیز حرف بزن.


اطلاعات

مرد رابه عقلش نه به ثروتش
زنرا به وفایش نه به ج
دوست را به محبتش نه به کلامش

عاشق را به صبرش نه به ادعایش

مال را به برکتش نه به مقدارش

خانه را به آرامشش نه به اندازهاش
اتومبیل را به کارائیش
غذارا به کیفیتش نه به کمیتش

درس را به ش نه به سختیش

دانشمند را به علمش نه به مدرکش

مدیررا به عملکردش نه به جایگاهش

نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش

شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش

دل را به پاکیش نه به صاحبش

جسم را به سلامتش نه به لاغریش
نه به مدلش اش

و
سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده


اطلاعات

آن گاه

که دلتنگی می رسد از راه

نمی دانم : از کیست تقصیر

از آن که می نامندش تقدیر

یا پذیرا شدن شه

به ناچار های بود و هست

آنزمان که می شکند فریاد

دل ست که می رسد به داد

می آید با قلم هفت رنگ در دست

سرخ ، زرد ، کبود

سایه نبود و سبز بود

به زندگی رنگ می زند

می دمد در نای عشق

تا نمیرد شادی

شاد آهنگ می زند

نقش تو می بیند در حریر ابر خیال

می پرد و مرا می برد

تا پرواز هزار سپید گشوده بال

به دادم می رسد هر از گاه

که نخواند ی اندوهم از نگاه

آن زمان که بر ساز لحظه ها

زخمه ی پریشانی می زند دستم

می کند دل : اندوه چرا !

هنوز او هست و من هستم


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: ی دل
  • کلمات کلیدی:

در تا ی خودت را به خواب زدی تا


سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من


وقتی زنی موقع زایمان فریاد کشید

حتی در تو بلند

گفتی:"زهرمار!"

در خیابان دعوایت شد و تمام

ناسزاهایت، خواهر

و مادر بود

در پارک، به خاطر بودن تو

نتوانستم پاهایم را دراز کنم

نتوانستم به یوم بیایم، چون

تو شعارهای آب نکشیده می دادی

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را

حفظ کنی

مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی

تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن

گرفتن حماقت است

من ازدواج ن و به من گفتی ترشیده

عاشق که شدی مرا به زنجیر

انحصارطلبی کشیدی

عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرابپسندد

من باید لباس هایت را بشویم و اتو

بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ

من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم

تا به تو بگویند آقای

وقتی گفتم پوشک بچه را

عوض کن، گفتی بچه مال مادر است

وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه

مال پدر است

در تمام زندگیم جای یک جمله خالی بود:

خسته نباشی زن

اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: سختی ها
  • کلمات کلیدی: گفتی

پست ثابت

هر تحمل دیدن داره بره ادامه مطلب وگرنه


خواهشا نرید خواهش ا


من که دیدم اشکام امد و گفتم خدایا شکرت و

...............


خیلی کلنجار رفتم با خودم این مطلب بزارم یا نه ولی برای انی که


ناشکر هستند میزارم و دعا در حق این ...............


نمیدونم چی بگم این پست فقط سکوت داره


حکمتی داره حتما ولی ما شفا میدیمش (از طرف خدا )


اطلاعات

1 (149)~3.jpg ................ 1 (40)~9.jpg

بچه که بودم فکر می :

شیر مادر بوی ادکلن می داد

دستان در بوی عرق

گفتم بچه ام نمی فهمم

زندگی بوی شادی می داد

دل بوی همدردی

گفتم بچه ام نمی فهمم

چشم ها بوی عشق می داد

داستان ها بوی عاشقی

گفتم بچه ام نمی فهمم

ولی حالا که بزرگ شده ام فهمیدم:

شیر همان بوی شیر می دهد

زندگی بوی گند.

داستان ها بوی بی ی می دهد

چشم ها بوی نیرنگ.

دل بوی دلتنگی می دهد

زندگی بوی زندان

دیگر می خواهد هر چیز بوی هر چیز بدهد . جز

دل بوی دلتنگی ندهد

(دلتنگی خدا)


اطلاعات