لبخند تو تعادل شهر را برهم میزند

آخرین مطالب و اطلاعات دریافت شده از وب سایت لبخند تو تعادل شهر را برهم میزند به همراه لینک مستقیم مطالب در سایت مرجع نمایش داده شده است.
در سال سـوم نظری...عاشـــــقت شدم

- نه ماه محض دربه دری- عاشقت شدم

مثل خودم عجیب غریب است عشق من

-چون قبل اینکه دل ببری عاشـقت شدم-

دارم به بار عشــق شـما فکــر می کنم

که من چطور یک نفری عاشــقت شـدم

نه از طریق نامـــــه و دیـــــوار وپنجــــــره...

به شیوه ی جدید تری عاشـــــقت شدم

بـی آنـکه با برادرتـان هـم دهــــن شـوم

بی هیچ ترس ودردسری- عاشقت شدم

از شهررد شدی ومن ای سیب سرخ خیس

با شــــعر (فاضل نظری) عاشـقت شـــدم

ضا پدرام یار


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: ضا پدرام یار
  • کلمات کلیدی: عاشقت شدم   ,عاشـــــقت شدم 
همراه بســـــیار است، اما همدمی نیست
مثل تمام غصـــه ها، این هم غمی نیست
دلــبســــته انـــدوه دامـــنگیر خــــود بـــاش
از عــالـــم غـــم دلرباتر عالمـــــی نیـــست
کــــار بــزرگ خــویــش را کـــــوچــک مـپندار
از دوست دشمن ساختن کار کمی نیست
چشــمی حقیقت بین کنار کعـبه می گفت
«انسان» فراوان است، اما «آدمی» نیست


اطلاعات

یه عزیزی لطف داشتن با نام مخاطب این پیامو واسه نظرات گذاشتن .
19 بار خوندم دیدم به من ربط نداره اصلا

تا زمین نزنم اونایی که زمینت زدنو ول کن نیستم.از من گفتن.به گذشته من کاری نداشته باش.هیچ مردی جز همسرم لمسم نکرد ه.برخلاف .... خانم دختر بیست وخورده ای ساله نداشتم که دنبال هزارتا مرد برای پچول راه بیفتم.اقای مشاقو حلال نمی کنم.مسعود شاطری حملت الحطب قرانه.بر ع نطر شما نه فرصت طلبم ونه ابن الوقت
.ادم بسیار معتقدی هم هستم.گناه یو به پای دیگه نمی نویسم.فاطمه اخوان دوست من نیست .به کمکتون نیاز دارم.لطفا کما فی السابق پشتیبان من باشید.دوستتون دارم به علی بن موسی االرضا قسم.


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: مخاطب
  • کلمات کلیدی:
مگر می شود ی را دوست داشت که دوستمان ندارد؟!؟ بخدا نمی شود یا اگر می شود من نمی دانم... من راه دوست نداشتن ی را که دوستم دارد نمی دانم اما برایتان کوتاهی نوشتم مابقی حرفها در کوتاه تقدیمی... این شعر برای هادی جان متمدن عزیز است تقدیمتان با مهر
.. دوست شاعرم... عزیز راه دورم گلها همه آفتابگردانند حتی گل آفتاب نگردانش! مگ بی نور گلی می ماند ؟!؟
روزهای بد می گذرند هادی جان... نگرانم نباشید
روزهایتان خوب دوست خوبم
خورشیدی سرگردانم
نمی دانم
صبحِ فردا
از کدام طرف برآیم
که رو به تو باشد
گُل آفتاب نگردانم!
فاطمه ضیاالدینی

اطلاعات

مگر می شود ی را دوست داشت که دوستمان ندارد؟!؟ بخدا نمی شود یا اگر می شود من نمی دانم... من راه دوست نداشتن ی را که دوستم دارد نمی دانم اما برایتان کوتاهی نوشتم مابقی حرفها در کوتاه تقدیمی... این شعر برای هادی جان متمدن عزیز است تقدیمتان با مهر
البته خط خط من نیست لطف جناب جاهد بزرگوار هست... دوست شاعرم... عزیز راه دورم گلها همه آفتابگردانند حتی گل آفتاب نگردانش! مگ بی نور گلی می ماند ؟!؟
روزهای بد می گذرند هادی جان... نگرانم نباشید
روزهایتان خوب دوست خوبم
خورشیدی سرگردانم
نمی دانم
صبحِ فردا
از کدام طرف برآیم
که رو به تو باشد
گُل آفتاب نگردانم!
فاطمه ضیاالدینی

اطلاعات

می نویسم

بر شانه پل هایی که

هنوز ساخته نشده اند

وقتی رگ های اب متورم شود

تمام دست نوشته هایم را

با خود خواهد برد

و من تمام به این فکر میکنم

روزی اگر

پایه های این پل ها

ش ته شوند

ابها می ایستند

و دست نوشته های من

در جه مرکب های بی

می سوزند


اطلاعات

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ

نیست یاری که مرا یاد کند

دیده ام خیره به ره ماند و نداد

نامه ای تا دل من شاد کند


خود ندانم چه خطائی

که ز من رشته الفت بگسست

در دلش جائی اگر بود مرا

پس چرا دیده ز دیدارم بست


هر کجا می نگرم، باز هم اوست

که بچشمان ترم خیره شده

درد عشقست که با حسرت و سوز

بر دل پر شررم چیره شده


گفتم از دیده چو دورش سازم

بی گمان زودتر از دل برود

مرگ باید که مرا دریابد

ورنه دردیست که مشکل برود



می کشندم چو در آغوش به مهر

پرسم از خود که چه شد آغوشش

چه شد آن آتش سوزنده که بود

شعله ور در نفس خاموشش


شعر گفتم که ز دل بردارم

بار سنگین غم عشقش را

شعر خود جلوه ئی از رویش شد

با که گویم ستم عشقش را


مادر، این شانه ز مویم بردار

سرمه را پاک کن از چشمانم

این پیرهنم را از تن

زندگی نیست بجز زندانم


تا دو چشمش به رخم حیران نیست

به چکار آیدم این زیبائی

بشکن این آینه را ای مادر

حاصلم چیست ز خود آرائی


در ببندید و بگوئید که من

جز او از همه بگسستم

اگر گفت چرا؟ باکم نیست

فاش گوئید که عاشق هستم


قاصدی آمد اگر از ره دور

زود پرسید که پیغام از کیست

گر از او نیست، بگوئید آن زن

دیرگاهیست، در این منزل نیست


اطلاعات

مگسی را کشتم

نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من می چرخید،

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!!

ای دو صد نور به قبرش بارد؛

مگس خوبی بود...

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،

مگسی را کشتم ...!

حسین پناهی


اطلاعات

سال هاست که تو رفته ای

از این دیار...

و من

مجنون وار سر به بیابان گذاشته ام

اما پیدایت نکرده ام

حالا ده سال از آن تاریخ گذشته است

برای خودم ی شده ام!!

اگر به ی نگویی

دیری است که رئیس اداره مجنونانم...!

و امروز دستور دادم

چشم هایت را

روی دیوار نقاشی کنند

تا دیگر به فکر فرار نیفتی!!

(سراینده نسیم رفیعی)


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: نسیم رفیعی
  • کلمات کلیدی: نسیم رفیعی

* معجزه دوستی

معجزه ای وجود دارد که دوستی نامیده می شود
و در میان دل اقامت دارد،
شما نمی دانید که چگونه بوجود می آید
…و چگونه آغاز می شود ♥
اما شادمانی که برایتان به ارمغان می آورد
همیشه موهبتی خاص می بخشد،
و شما متوجه می شود که دوستی
ارزشمندترین نعمت خداوند است!


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: * معجزه دوستی
  • کلمات کلیدی: دوستی ,معجزه ,معجزه دوستی

* جملاتی زیبا درباره تجارت:

درآمد: هیچگاه روی یک درآمد تکیه نکنید، برای ایجاد منبع دوم درآمد سرمایه گذاری کنید.
ج: اگر چیزهایی را ب ید که نیاز ندارید، بزودی مجبور خواهید شد چیزهایی را بفروشید که به آنها نیاز دارید.
پس انداز: آنچه که بعد از ج می ماند را پس انداز نکنید، آنچه را که بعد از پس انداز می ماند ج کنید.
ریسک: هرگز عمق یک رودخانه را با هر دو پا آزمایش نکنید.
سرمایه گذاری: همه تخم مرغ ها را در یک سبد قرار ندهید.
انتطارات: صداقت هدیه بسیار ارزشمندی است، آن را از انسانهای کم ارزش انتظار نداشته باشید.


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: * جملاتی زیبا درباره تجارت:
  • کلمات کلیدی: انداز ,درآمد ,سرمایه گذاری ,درباره تجارت ,زیبا درباره ,جملاتی زیبا ,زیبا درباره تجارت
نمیدانم آنطرف این صفحه مجازی کدام شاعر دردمند دردهای شاعرانه ام را به جان میخواند
مدتی ست نام قلم برایم به چهره ای سخنور در دل بی جانم میسر گشته و جان گرفته ام!
نمیدانم به رسم قلم برایت بنویسم یا به رسم دلم ...
هر چند میدانم قلم و دلم هر دو به یک سو می تازند. شاید گناه باشد و میدانم صاحب گناه نمیشوم و نمیشوی!
بارها از خود پرسیده ام اگر ...
اگر قلم نگاه پر طراوتش را برمن بینوا سوق دهد چه قدر من آرام میشوم.
تصویر نگاهت مرا بی آنکه خود بخواهم و ببینم دلم را آشفته کرده
یک نگاه از نگاهت را برای دلم ارسال کن میخواهم عاشق شوم...


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: همدل
  • کلمات کلیدی:

ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ به خودم میگویم:

در دیاری که پر از دیوار است

ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ؟!

ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿﻮﺳﺖ؟!

ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ ﺑﺴﺖ ...

ﺣﺲ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﮔﻮﯾد:

ﺑﺸﮑﻦ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ، ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻧﺖ ﺩﺍﺭﯼ!

ﭼﻪ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﯼ؟!

ﺗﻮ " خدﺍ " ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯼ تو " ﺧﺪﺍ " را داری.


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: خدا
  • کلمات کلیدی: ﺑﺎﯾﺪ
پناهم می دهی امشب؟
.
سلام ای چشم بارانی ! پناهم می دهی امشب ؟
سوالم را که می دانی ! پناهم می دهی امشب ؟
.
منم آن آشنای سالیان گریه و لبخند
و امشب رو به ویرانی ، پناهم می دهی امشب ؟
.
میان آب و گل ان ، میان خار و گل خندان
در آن آغوش نورانی ، پناهم می دهی امشب ؟
.
دل و دین در کف یغما و من تنها و من تنها…
در این هنگام رو حانی ، پناهم می دهی امشب ؟
.
به ظلمت رهسپار نور و از میراث هستی دور
در آن اسرار پنهانی ، پناهم می دهی امشب ؟
.
رها از همت بودن ، رها از بال و پر سودن
رها از حد انسانی ، پناهم می دهی امشب ؟
.
نگاهت آشنا با دل ، کلامت گرمی محفل
تو از چشمم چه می خوانی ؟ پناهم می دهی امشب ؟


اطلاعات

فال می خواهم بگیرم می شود نیت کنی؟ می شود با این غزل احساس سنخیت کنی؟ منطق لب های تو شد علت اشعار من می شود با بوسه ای اثبات علیت کنی طبع من گرم است، عشق من ندارد حد و مرز تو زرنگی، می شود آن را مدیریت کنی؟ شعر من بی تو اهمیت ندارد نازنین عشوه ای کن تا غزل را پر اهمیت کنی عذر می خواهم حواسم چند بیتی پرت شد ! فال می گیرم..، دوباره می شود نیت کنی؟

اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: فال
  • کلمات کلیدی: کنی؟
هزار بار نوشتم و باز
نیامدی و دلم را ستاره باز

چقدر شعر شدم شعرهای آبی رنگ
ردیف و قافیه و استعاره باز

چقدر سوره شدم آیه آیه دلتنگی
چقدر محض شما استخاره باز

گره به قلب من افتاده صد هزار گره
به اسم اعظمتان راه چاره باز

دلم گرفت از این ای بی موعود
تمام پنجره ها را دوباره باز

دخیل بسته دلم،روضه ای بخوان آقا
هوای کودک بی گاهواره باز


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: آقا!!!
  • کلمات کلیدی: چقدر
کنار یکی دیگه می بینمت

همون جوری معصوم و بی ادعا

میام و میپرسم که خوش میگذره؟

با دلشوره میگی ببخشید شما؟

تو دس پاچه میشی و هول میکنی

پشیمون میشم از سوال خودم

میگم ظاهرا اشتباهی شده

ببخشید از اینکه مزاحم شدم

جلو اون نمیخوام ابت کنم

نمیخوام که اینجوری شرمنده شی

با چشمات میخوای ماسم کنی

میدونم خج داری میکشی

دوباره مسیرو عوض میکنم

ولی اون حواسش به حرف منه

تو دستاشو میگیری آروم بشه

دل من یه بار دیگه میشکنه


اطلاعات


چشات خیس و چشام خیس و چشات اشک

چشام دنبال دستان تو میگشت

دلت سرد و دلم سردو دلت خون

به دور ک شون باچشم گریون

نگاه سرد جغد شب نشسته

تمام شب به دستان تو بسته

رها کن چشم خود را از نگاهم

بکش با دست خود راهی برایم

چشات آتش زده در هستی من

رها کن آتش چشمت ز راهم

چشام همچون ستاره بی قراره

که تا روز پنجشنبه باز دوباره

چشام اون روی ماهت رو ببینه

که از نو جون بگیره باز دوباره

روزهای پنجشنبه بهترین روزهای من است


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: پنجشنبه
  • کلمات کلیدی: چشام ,پنجشنبه ,چشات

این روزها حال دانشجوییم اصلا خوب نیست!

احساس میکنم نیاز به یه خواب چند روزه دارم ، یه مسافرت که حال و هوامو عوض کنه یا یه بیماری که مدتی منو درگیر خودش کنه. دلم گرفته و فقط این نوشته ها هستن که یکم آرومم میکنند.دلم واسه خودم تنگ شده واسه زمانیکه هیچ رو دوست نداشتم، دل بسته ی نبودم... بهترین ح ش این بود که آروم بودم !دشمن زندگیه خودم فقط خودمم! بی فکر شدم ، بی مغز شدم! نمیدونم عاشق شدم یا دل بسته ؟ اما حالم خوب نیست، یه کما میخوام منو آرومم کنه! با خودم کنار نمیام. نمیدونم چمه؟ دردم چیه؟ بغض امونمو بریده! خسته ام تکلیف خودم رو نمیدونم... تو ذهنم دختری پرسه میزنه که نمیدونم عاقبتش خوشبختیه یا ...! احساس میکنم دل بسته شدم یا به قول امروزیها عاشق! هر روز تو ذهنم پرسه میزنه ولی اونقدر خودمو باختم که نتونستم احساسمو درست بیان کنم. خدا تو بچگی لطفهای خیلی بزرگی بهم داشت اما تو بزرگیم کمتر احساسش میکنم!ناامید منم یا ناامید از من اونه! میخوام بگم خدایا این جزوی از سرنوشت منه یا خودم دارم غلط مینویسم!!!احساس میکنم مغزم یخ زده دلم گرفته ! هیچ چیز خوش نمیاد! هیچ جا طاقتم نمیاد! کم حوصله شدم! نمیدونم خودمو نمیشناسم! با خودم غریبه شدم! حتی نمیتونم دیگ حتی خطا هم م! حالم خوب نیست زندگیم کاملا راکد شده! میخوام صدامو بلند کنم اما حسه فریاد زدن نیست ! منطق بی منطق وقتی حتی حس فکر به منطق نیست .. خسته ام ...نفرین به تو ای دل! من آهسته دارم تموم میشم! حال دانشجوییم اصلا خوب نیست....


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: حال دانشجوییم
  • کلمات کلیدی: نمیدونم ,میکنم ,منطق ,دانشجوییم ,میخوام ,احساس میکنم ,پرسه میزنه ,دانشجوییم اصلا

i wating for my heart response

منتظر جواب نامه ام هستم !

از پیش نخل ها می آیم

و مستی بیدها

با خش خالی و تفنگی که مال خودم نیست

نگهبان قطار های بی مسافرم

و نگران امتداد ریل ها

دست هایم یخ بسته

و تنها دلخوشی م سوز سردی است که اسم کوچک تو را در گوشم می خواند.

من به امید جواب تو زنده ام


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: م پ
  • کلمات کلیدی:

هر ی درس مخصوص به خود را می گیرد. ما می توانیم به سه طریق واکنش نشان دهیم
زندگی من مجموعه ای از درسهایی است که به آن نیاز دارم، درسهایی با نظم و ترتیب تمام در زندگی ام روی می دهد.( این سالمترین برخورد است و حد اکثر آرامش ذهن را تامین می کند.)
زندگی یک مسابقه بخت آزمایی است اما من از هر اتفاقی که در زندگی روی می دهد نهایت استفاده را می برم (این دومین انتخاب خوب است و کیفیت متوسطی را به زندگی می بخشد)
چرا همیشه همه بلاها سر من می آید؟ (این طرز برخورد نهایت ناکامی و بدبختی را تضمین می کند)
ما در زندگی مرتبا با درسهای تازه ای روبرو می شویم و تا زمانی که درسی را یاد نگیریم مجبور به گذراندن دوباره آن هستیم


اطلاعات

هر ی درس مخصوص به خود را می گیرد. ما می توانیم به سه طریق واکنش نشان دهیم
زندگی من مجموعه ای از درسهایی است که به آن نیاز دارم، درسهایی با نظم و ترتیب تمام در زندگی ام روی می دهد.( این سالمترین برخورد است و حد اکثر آرامش ذهن را تامین می کند.)
زندگی یک مسابقه بخت آزمایی است اما من از هر اتفاقی که در زندگی روی می دهد نهایت استفاده را می برم (این دومین انتخاب خوب است و کیفیت متوسطی را به زندگی می بخشد)
چرا همیشه همه بلاها سر من می آید؟ (این طرز برخورد نهایت ناکامی و بدبختی را تضمین می کند)
ما در زندگی مرتبا با درسهای تازه ای روبرو می شویم و تا زمانی که درسی را یاد نگیریم مجبور به گذراندن دوباره آن هستیم


اطلاعات


آماده ام تا عشقمان ضرب المثل باشد

البته چشمانت اگر مرد عمل باشد

قد نگاهت کاش لبهایت به حرف آیند

تا عشق .. نه ... اسطوره حتی محتمل باشد

اینجا لب از لب وا کنی فرصت فراهم هست

تا بیت آ صحبت از ماه عسل باشد

بهمن به تن دارم تو با آغوش مردادیت

اردیبهشتم کن که اوضاع معتدل باشد

اینجا بگو .. اینجا .. همین مصرع که تا فردا-

آوازه مان پیچیده در بین الملل باشد

لب واکنی لبهای من ... استغفرالله... من-

می ترسم امشب حرفهایم باشد

می ترسم امشب واژه ها هم عاشقت باشند

تصویر هر بیتم فقط بوس و بغل باشد

دارم شبیه مادرم حوا ... نمی دانم

شاید برای عشقمان امروز" ازل" باشد

کم کم جنون می گیرم از لبهای خاموشت

اصلا همین بیت آ ین ضرب الاجل باشد

...

حرفی نزد شاید دلش راضی نبود اصلا

ماه عسل در کوچه باغ این غزل باشد

دستی به در کوبید و دردی قلب ما را ..کاش

یا دست او یا دست بی روح اجل باشد

ساحل صالحی


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: لبهای خاموش
  • کلمات کلیدی: لبهای ,ترسم امشب
۱.حوا تو به خانه ی بهشتی برگرد من هم متاسفم که آدم نشدم ********

۲.من سطحی از ترک شده بودم که بشکنم تو آ ین تلنگر این سد شدی ُ همین ********

۳.یک نفر هست که گم کرده دلش را اینجا به خودش پس بده بی زحمت اگر دست شماست ********

۴.ابرو باد و مه خورشید و من و چرخ و فلک آه!بانو نفس چند نفر دست شماست ؟ ********

۵.تنها خطای زندگی انم عشق بود و بس رو کن به من قشنگ ترین اشتباه من ! ********

۶.خدای من؟نه ُخدا نهُ یک کمی زمینی تر فرشته ای؟ نه از آن یک کم آسمانی تر ********

۷.حالا که شریک ب شماییم و بی دریغ آغشته با هزار دروغ است نانمان *******

۸.وقت اذان گذشت و خورشید خواب ماند افسوس وعده های خدا در کتاب ماند ******

۹.عاشقی جرم نیست ای مزدم اتفاق است پیش می آید ! ******

۱۰.در مدرسه از نشاطمان کم د از فرصت ارتباطمان کم د هر وفت به هم عشق تعارف کردیم از نمره انظباطمان کم د


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: ناب.ناب
  • کلمات کلیدی:

شعرهای ناب

۲.دل از سیاست اهل ریا ، خود باش هوای مملکت عاشقان نیست

* * *

۳.سر مغرور من! با میل دل باید کنار آمد که عاقل آن ى باشد که با دیوانه مى سازد

* * *

۴. تقدیر، نه در رمل نه در کاسه ی چینی ست؟! آینده ی ما دورتر از آینه بینی ست

* * *

۵.من از روزی که دلبستم به چشمان تو می دیدم، که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر

* * *

۶.شبیه یکدگریم و چقدر دلگیر است شبیه بودن گل های بی شمیم به هم

* * *

۷.از فراموشی دریا به هم آغوشی خاک، ماهی عمر چه دید از سفر کوتاهش

* * *

۸.نمیدانم چه نفرینی گریبانگیر مجنون است که وحشی میکند چشمانش آهوهای صحرا را

** *

۹.در سجده توبه و پایان گرفت کار تا گفتم السلام علیکم ... شروع شد

* * *

۱۰.در غلغله ی جمعی و تنها شده ای باز آنقدر که در پیرهنت نیز غریبی


اطلاعات

در روزگار غریبی که سزای خوب بودن,خنجر از پشت خوردن است....

پس بزن که سزای من,از درد به خود پیچیدن است

بزن که یک عمر تکرار اشتباه ,داستان تکراری زندگی ام شده است...

بزن که من ادم نمیشوم

بزن تا که احساسات گرانم را به بهایی ارزان نفروشم دیـگــــــــــــر

بزن که سزای قلب ساده ی من,همین خنجرهای به زهر اغشته ی توست....

بزن تا شاید فهمیدم که همیشه خوب بودن,خوب نیست و گاهی باید بد بود,بد...

فرو کن خنجرت را نارفیق ,تا که دردش بیدارم کند از خو که در ان همه را خوب می بینم

بزن ,بزن که سزایم مـــــــــــــــــرگ است..................


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: بزن خنجر
  • کلمات کلیدی: سزای

گنجیشکه داشت تو هوای سرد پرواز میکرد

از سرما یخ می زنه و میوفته رو زمین

یه داشته رد می شده

یه تپاله گرم میندازه روش

گنجشکه گرم می شه و شروع می کنه به جیک جیک

یه گربه صداشو می شنوه

می یاد تمیزش می کنه ،می خوردش

واما نتیجه داستان

1)هر ی روت می رینه دشمنت نیست

۲) هر ی از توی گهُ درت می یاره رفیقت نیست


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: گ..
  • کلمات کلیدی:
اتاق من
پنجره ای دارد ! با نگاه به کوههای دور دست
مینگرم ...
نقطه ای سیاه از میان کوهها
مرا جذب خودش می کند
میلغزد آن نقطه
شاید آن نقطه لکه ای بر روی شیشه باشد
پنجره را باز میکنم.
همچنان میبینم آن نقطه سیاه
بوی دور دست ها - بوی باروت می داد!
نقطه ای برای من.
مالکش من بودم ! من
پلکهایم فراموش شدن و چشمانم باز
این نقطه ء سیاه چیست ؟
از درون کوه می نوازد آ ین ملودیهای رفتنش را
و می آید! نزدیکتر از نزدیک به من
به خودم آمدم . دیدم
آن نقطه سیاه
گلوله ای بود...
به سمت پیشانی ام
یادم آمد
بازشدن پنجره آغازی برای پایانم بود

هادی متمدن/14آبان/دفتر پاکمهر





اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: نقطه .
  • کلمات کلیدی: نقطه ,سیاه
۱.حوا تو به خانه ی بهشتی برگرد من هم متاسفم که آدم نشدم ******** ۲.من سطحی از ترک شده بودم که بشکنم تو آ ین تلنگر این سد شدی ُ همین ******** ۳.یک نفر هست که گم کرده دلش را اینجا به خودش پس بده بی زحمت اگر دست شماست ******** ۴.ابرو باد و مه خورشید و من و چرخ و فلک آه!بانو نفس چند نفر دست شماست ؟ ******** ۵.تنها خطای زندگی انم عشق بود و بس رو کن به من قشنگ ترین اشتباه من ! ******** ۶.خدای من؟نه ُخدا نهُ یک کمی زمینی تر فرشته ای؟ نه از آن یک کم آسمانی تر ******** ۷.حالا که شریک ب شماییم و بی دریغ آغشته با هزار دروغ است نانمان ******* ۸.وقت اذان گذشت و خورشید خواب ماند افسوس وعده های خدا در کتاب ماند ****** ۹.عاشقی جرم نیست ای مزدم اتفاق است پیش می آید ! ****** ۱۰.در مدرسه از نشاطمان کم د از فرصت ارتباطمان کم د هر وفت به هم عشق تعارف کردیم از نمره انظباطمان کم د

اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: ناب.ناب
  • کلمات کلیدی: ********

۱.

من آشنات دانم و تو غیر خوانیم
فریاد از یقین من و اشتباه تو

* * *

۲.دل از سیاست اهل ریا ، خود باش هوای مملکت عاشقان نیست

* * *

۳.سر مغرور من! با میل دل باید کنار آمد که عاقل آن ى باشد که با دیوانه مى سازد

* * *

۴. تقدیر، نه در رمل نه در کاسه ی چینی ست؟! آینده ی ما دورتر از آینه بینی ست

* * *

۵.من از روزی که دلبستم به چشمان تو می دیدم، که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر

* * *

۶.شبیه یکدگریم و چقدر دلگیر است شبیه بودن گل های بی شمیم به هم

* * *

۷.از فراموشی دریا به هم آغوشی خاک، ماهی عمر چه دید از سفر کوتاهش

* * *

۸.نمیدانم چه نفرینی گریبانگیر مجنون است که وحشی میکند چشمانش آهوهای صحرا را

** *

۹.در سجده توبه و پایان گرفت کار تا گفتم السلام علیکم ... شروع شد

* * *

۱۰.در غلغله ی جمعی و تنها شده ای باز آنقدر که در پیرهنت نیز غریبی


اطلاعات

در روزگار غریبی که سزای خوب بودن,خنجر از پشت خوردن است....

پس بزن که سزای من,از درد به خود پیچیدن است

بزن که یک عمر تکرار اشتباه ,داستان تکراری زندگی ام شده است...

بزن که من ادم نمیشوم

بزن تا که احساسات گرانم را به بهایی ارزان نفروشم دیـگــــــــــــر

بزن که سزای قلب ساده ی من,همین خنجرهای به زهر اغشته ی توست....

بزن تا شاید فهمیدم که همیشه خوب بودن,خوب نیست و گاهی باید بد بود,بد...

فرو کن خنجرت را نارفیق ,تا که دردش بیدارم کند از خو که در ان همه را خوب می بینم

بزن ,بزن که سزایم مـــــــــــــــــرگ است..................


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: بزن خنجر
  • کلمات کلیدی: سزای ,خنجر

گنجیشکه داشت تو هوای سرد پرواز میکرد

از سرما یخ می زنه و میوفته رو زمین

یه داشته رد می شده

یه تپاله گرم میندازه روش

گنجشکه گرم می شه و شروع می کنه به جیک جیک

یه گربه صداشو می شنوه

می یاد تمیزش می کنه ،می خوردش

واما نتیجه داستان

1)هر ی روت می رینه دشمنت نیست

۲) هر ی از توی گهُ درت می یاره رفیقت نیست


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: گ..
  • کلمات کلیدی:

خدایا:

آنگاه که آرزوهایم را به روی دیوار نوشتم نمی دانستم چشم نامحرمی بدان نظارگر است.آنگاه که مشق سکوتم را خواستم بر دیواره های تاریک شب بنویسم طوفانی آمد و آرامش مرا به یغما برد و آنگاه که درد بی ی هایم را به رودخانه زلال صاف سپردم او با بی اعتنایی از کنار من گذشت

و آنگاه که فریادم را بر سر کو ها کشیدم تا بلکه آرام گیرم او نیز فریادم را پس داد و مرا قبول نکرد حالا با توام با تویی که حرف و دلم و درد تنهایی هامو صدای فریادم را که از سوز و زخم دل است را از پشت دیوارها و فاصله ها می شنوی تو چی تو هم می خواهی مرا تو این دنیای وانفسا تنها گذاری و مرا به حال خود رها کنی

خدای من من تنهام ، یارایی را برای یاری دهنده ام نیست دستم را بگیر که احساس می کنم هر چه بیشتر برای رهایی از مرداب سختی ها و دلتنگی های این دنیا دست و پا می زنم بیشتر در آن غرق می شوم و در آن فرو می روم یا پر پروازم ده یا...

گفته بودی هر گاه تو را به دهنه پرتگاه بردم

هراس مکن چون یا تو را از پشت خواهم گرفت یا به تو پ رواز خواهم داد

خدای من خدای من وقتش فرا رسیده پس چرا کاری نمی کنی سنگ ریزه های زیر پایم در حال فرو ریختنند پس چرا یاریم نمی دهی .


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: خدایا
  • کلمات کلیدی: آنگاه ,خدای ,فریادم
به ذهنم فشار می آورم تا ازچه بنویسم یا از که ...

نه دلم تنگ است ... نه گرفته ا ونه غمگین نه شاد فقط پای راستم گه گاه تیر میکشد !

یک قلم مشکی در دستم و یک برگه سفید که بر روی آن مینویسم ...

نوشتن یعنی زندگی را به خورد کاغذ دادن . یعنی با خدای خود صحبت

یعنی آرام و آرامتر شدن ؛ نوشتن یعنی خیال ، یعنی سکوت ... یعنی یک راز ...

قلم را در دست راستم فشاور میدهم و بطور ناخود آگاه حروف را میکشم تا بشوند کلمه و سپس ترکیب کلمه ها را به جمله می آورم و میگویم در آ نقطه

اعتقادم این است گاهی این قلم طوری می نویسد که نویسنده باور نمی کند این نوشته ها تمامش حرفهای خودش است که به نوش کاغذ داده است.

بااین برگه عصبی نوشتن بی فایده است... فثط باید ضجه زد و نوشت عصبانیت را کشت با کمال آرامش چهاردیواری اتاق خود را به یک کلبه تشبیه نمود و از کلبه ای که در روستاست نوشت.

صدای چارس سگی که بی بهانه پارس میکند تا صاحبش را راضی بسازد برای غذای فردا...

آری اینجا روستاست و من ، با نوشته هایم در برگه سفر کرده ام به این روستا

پنجره آبی را باز میکنم و کوچه خیالی این د ده را را می نگرم و همچنان به دورترها خیره میشوم

پیرزنی با عصای چوبی خود آرام آرام نزدیک میشود

نفسش میگیرد

به تیربرق تکیه میدهد

و میمیرد ...

اینجا روستا است...!

هادی متمدن


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: از که بنویسم
  • کلمات کلیدی: یعنی ,آرام ,نوشتن ,برگه ,نوشتن یعنی
مهم نیست پولدارید یا نه........
زیبایید یا نه......
جوانید یا نه...
ماشینتون چیه....خونتون کجاست.....
وقتی به اون محبت کنید همیشه به شما وفادار خواهد ماند ودوستتان خواهد داشت.....

پس هیچگاه سگ نگهداری نکنید چون توقعتون از انسانها زیاد میشه!


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: سگ ...
  • کلمات کلیدی:
این شبها را در زاده زار میزنم شما هم بیاین ...

شاید تموم انیکه به طریقی منو می شناسید با خودتون بگین به هادی همه چیز میاد جز زار زدن !!!

امسال با تموم سالهای زندگیم متفاوته !!! مطمئن باشید از شماها بهش نزدیکترم و باورش ...

شبها ساعت ده شب به بد زاده سیدالعباس

شب گریه شبه زاری شب ختم و سوگواری

برای بابام میخونم روزه عزاداری

همشون با شور و احساس

میریزن از دیده الماس

اونطرف داره میلرزه

شونه حضرت عباس


اطلاعات