داستان هایی متفاوت از گرشاسپ

آخرین مطالب و اطلاعات دریافت شده از وب سایت داستان هایی متفاوت از گرشاسپ به همراه لینک مستقیم مطالب در سایت مرجع نمایش داده شده است.

به نام خدا

گرشاسپ در بام دنیا ( میراث طورگ )

گرشاسپ به همراه اژدها و برادرش از ان طناب بالا رفتندیک روز گذشت تا این که طناب میوه داد . انان تعجب د ولی از ان میوه ها خوردند .سپس به ادامه راهشان رفتند دوروز دیگر گذشت تا این که انان به دروازه ای رسیدند انان از دروازه گذشتند و وارد دنیا یی دیگر شدند . انجا شهری بود که همه اش سبز بود . خانه هایی کوچک و دنج ، مردمانی نجیب و عادی ، حیواناتی ازاد و رام ، درختانی بزرگ و سبز ، کاخ هایی بزرگ و مستحکم و سربازانی رشیدو قدرت مند داشت . غول ها و وچند صد هزار اژدهایی که همراه با مردمان ان شهر زندگی می د ، همه یشان منتظر چیزی بودند وطرز فکرشان با مردم ایران فرق داشت.

برای دیدن ادامه ی داستان روی نام نویسنده کلیک کنید


اطلاعات

سلام

برای اینکه برای دیدن پروفایل نویسنده به http://garshasp3. /profile بروید

برای دیدن تنها داستانهای گرشاسپ نبودن مطالب حاشیه ی داستان درقسمت برچسب ها روی گزینه ی گرشاسپ متفاوت بزنید

قسمت مورخه ، مربوط به حرف های نویسنده ( خودم ) است که توضیحی برای داستان و خودم می دم .

لطفا وارد وبلاگ که می شوید اسپیکر هارا روشن نمایید

هر دو هفته ای یه بار داستان داده می شود

در قسمت بایین که نوشته شده :( ادامه مطلب ... توسط سلطان گرشاسپ محمد حسین اخباری ) فقط نوشته هایی که ادامه مطلب داشته باشه با کلیک بر رویش ادامه اش می آید و بقیه ی نوشته ها بی خودی نوشته است ادامه مطلب . . . توسط سلطان گرشاسپ محمد حسین اخباری ) البته ما مطالبی که ادامه داشته باشند را به شما اطلاع می دهیم ( با نوشتن در عنوان و خلاصه مطلب در صفحه نخست با نوشتن ( ( برای دیدن ادامه ی داستان روی نام نویسنده کلیک کنید ) )


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: چند نکته درباره ی وبلاگ
  • کلمات کلیدی: نوشته ,مطلب ,داستان ,گرشاسپ ,نويسنده ,ديدن ,ادامه مطلب ,محمد حسين ,حسين اخباري ,گرشاسپ محمد ,توسط سلطان ,توسط سلطان گرشاسپ

گرشاسپ دوباره پیدا شدن

قسمت ا

گرشاسپ همچنان در حال جنگ بود در ان سوی میدان هم اتشی به پا بود که نگو ! اژدهای سرخ در نبرد با اژدهای مشکی اتش سهم گینی به به راه انداخته بود .

گرشاسپ سخت مشغول جنگ بود که درب بالا بر باز شد و اوروخشه را دید خواست چیزی بگوید که من به ای تو می جنگم توتنها به طبقه ی بالا برو و ان مهم ار ببین س گرشاسپ که نمی واست به برود به گفته ی برادرش گوش کرد و رفت به طبقه ی بالا بی چون و چرا و در انجا چیزی را دید که به خاطر این جا امده بود و یک عالمه برایش درد سر کشیده بود ؟


اطلاعات

خب دوباره با یه خبر خوب برگشتم . من دارم داستانامو باز سازی می کنم . راستش من اون زمانا یکم کوچیک بودم حرفه ای هم نبودم به خاطر همین الان یه کارایی تو داستانام و یه چیزایی تو داستانام اضافه که جذاب تر بشه . البته پایه داستان تغییری نکرده ولی اگه بخونید چیزای بیشتری دستگیرتون میشه . در ضمن ایی که برای بار اول از سایت بازدید مکنن کاری به این حرفا نداشته باشنو با این تصور که داستان از اول همین طوری بوده بخخونن ( شتر دیدی ندیدی )


اطلاعات

به نام خدا

گرشاسپ در بام دنیا

گرشاسپ به همراه اژدها و برادرش از ان طناب بالا رفتندیک روز گذشت تا این که طناب میوه داد . انان تعجب د ولی از ان میوه ها خوردند .سپس به ادامه راهشان رفتند دوروز دیگر گذشت تا این که انان به دروازه ای رسیدند انان از دروازه گذشتند و وارد دنیا یی دیگر شدند . انجا شهری بود که همه اش سبز بود . خانه هایی کوچک و دنج ، مردمانی نجیب و عادی ، حیواناتی ازاد و رام ، درختانی بزرگ و سبز ، کاخ هایی بزرگ و مستحکم و سربازانی رشیدو قدرت مند داشت . غول ها و وچند صد هزار اژدهایی که همراه با مردمان ان شهر زندگی می د ، همه یشان منتظر چیزی بودند وطرز فکرشان با مردم ایران فرق داشت.

برای دیدن ادامه ی داستان روی نام نویسنده کلیک کنید


اطلاعات

به نام خدا

گرشاسپ در بام دنیا

گرشاسپ به همراه اژدها و برادرش از ان طناب بالا رفتندیک روز گذشت تا این که طناب میوه داد . انان تعجب د ولی از ان میوه ها خوردند .سپس به ادامه راهشان رفتند دوروز دیگر گذشت تا این که انان به دروازه ای رسیدند انان از دروازه گذشتند و وارد دنیا یی دیگر شدند . انجا شهری بود که همه اش سبز بود . خانه هایی کوچک و دنج ، مردمانی نجیب و عادی ، حیواناتی ازاد و رام ، درختانی بزرگ و سبز ، کاخ هایی بزرگ و مستحکم و سربازانی رشیدو قدرت مند داشت . غول ها و وچند صد هزار اژدهایی که همراه با مردمان ان شهر زندگی می د ، همه یشان منتظر چیزی بودند وطرز فکرشان با مردم ایران فرق داشت.

برای دیدن ادامه ی داستان روی نام نویسنده کلیک کنید


اطلاعات

به نام خدا

گرشاسپ دوباره پیدا شدن

«قسمت اول »

همه چیز ارام بود . سارا داشت مطالعه می کرد . دلش تنگ بردرانش بود . حدود7 هفته بود که از انها خبری نبود بی اختیار نگاهی به بیرون انداخت . دید که دیدبان های شهر سرجایشان نیستند با خودش فکر کرد که دارند جاهایشان را باهم عوض می کنند .

دوباره رفت به سراغ مطالعه . ولی ناگهان

برای دیدن ادامه ی داستان روی نام نویسنده کلیک کنید


اطلاعات

به نام خدا

گرشاسپ دوباره پیدا شدن

«قسمت اول »

همه چیز ارام بود . سارا داشت مطالعه می کرد . دلش تنگ بردرانش بود . حدود7 هفته بود که از انها خبری نبود بی اختیار نگاهی به بیرون انداخت . دید که دیدبان های شهر سرجایشان نیستند با خودش فکر کرد که دارند جاهایشان را باهم عوض می کنند .

دوباره رفت به سراغ مطالعه . ولی ناگهان

برای دیدن ادامه ی داستان روی نام نویسنده کلیک کنید


اطلاعات

سلام

برای اینکه برای دیدن پروفایل نویسنده به http://garshasp3. /profile بروید

برای دیدن تنها داستانهای گرشاسپ نبودن مطالب حاشیه ی داستان درقسنت برچسب ها روی گزینه ی گرشاسپ متفاوت بزنید

لطفا وارد وبلاگ که می شوید اسپیکر هارا روشن نمایید

ایام محرم بر همه ی شما بینندگان تسلیت باد


اطلاعات

به نام خدا

گرشاسپ دوباره پیدا شدن

«قسمت اول »

همه چیز ارام بود . سارا داشت مطالعه می کرد . دلش تنگ بردرانش بود . حدود7 هفته بود که از انها خبری نبود بی اختیار نگاهی به بیرون انداخت . دید که دیدبان های شهر سرجایشان نیستند با خودش فکر کرد که دارند جاهایشان را باهم عوض می کنند .

دوباره رفت به سراغ مطالعه . ولی ناگهان

برای دیدن ادامه ی داستان روی نام نویسنده کلیک کنید


اطلاعات

سلام

برای اینکه برای دیدن پروفایل نویسنده به http://garshasp3. /profile بروید

برای دیدن تنها داستانهای گرشاسپ نبودن مطالب حاشیه ی داستان درقسنت برچسب ها روی گزینه ی گرشاسپ متفاوت بزنید

لطفا وارد وبلاگ که می شوید اسپیکر هارا روشن نمایید


اطلاعات

به نام خدا

گرشاسپ راز جنگل اهریمن

بعد از انکه اوروخشه ماجرای حمله ی هیتاسپ را برای گرشاسپ می گوید و از او برای خواهرشان سارا و نابودی هیتاسپ کمک می خواهد گرشاسپ می گوید:((من برای سارا و دفاع از مردم اوشیدرن هرکاری که لازم باشد می کنم.))

برای دیدن ادامه ی داستان روی نام نویسنده کلیک کنید


اطلاعات

سلام دوستان

اگر ی کمکی در بازی گرشاسپ می خواهد من می تانم راه نمایی اش کنم

اگر ی بخشی از داستان های من را نمی فهمد یا می خواهد با من همکاری کند یا . . . به من در قسمت نظرات اطلاع رسانی کند . با تشکر

برای دیدن ادامه ی داستان روی نام نویسنده کلیک کنید


اطلاعات

به نام خدا

گرشاسپ ارباب اژدها

(گرز ثریت)

گرشاسپ به خانه ی خود رفت و در انجا به سراغ دفتر خاطرات جدش رفت در انجا به گرزی به نام گرز ثریت اشاره شده بود . و در ا کتاب نقشه ی معبد اژدها نیز بود . در کتاب نوشته شده بود :«بعد از من پسرانم از گرز محافظت خواهند کرد» .

برای دیدن ادامه ی داستان روی نام نویسنده کلیک کنید


اطلاعات

هر داستانی مقداری قسمت اکشن ، طنز ، عاشقانه ، و ترسناک و . . . دارد که اگر هر داستانییکی از این موارد را نداشته باشد بی مزه می شود و اگر داستانی همه ی این موارد را داشته باشد زیباست . البته زیاده روی و کم روی در این موارد هم از شیوه های زیبایی کلی و موضوع ان داستان هست .

حالا من همه ی این ها را عرض تا بگویم که داستان گرشاسپ من کدام یک را زیاد و کدام یک را کم دارد

برای دیدن ادامه ی داستان روی نام نویسنده کلیک کنید


اطلاعات

به نام خدا

گرشاسپ دوباره پیدا شدن

«قسمت اول »

همه چیز ارام بود . سارا داشت مطالعه می کرد . دلش تنگ بردرانش بود . حدود7 هفته بود که از انها خبری نبود بی اختیار نگاهی به بیرون انداخت . دید که دیدبان های شهر سرجایشان نیستند با خودش فکر کرد که دارند جاهایشان را باهم عوض می کنند .

دوباره رفت به سراغ مطالعه . ولی ناگهان

برای دیدن ادامه ی داستان روی نام نویسنده کلیک کنید


اطلاعات