...:: مشق عشق ::...

آخرین مطالب و اطلاعات دریافت شده از وب سایت ...:: مشق عشق ::... به همراه لینک مستقیم مطالب در سایت مرجع نمایش داده شده است.

...

کلماتم را
در جوی سحر می شویم
لحظه هایم را
در روشنی باران ها

تا برای تو شعری بسرایم، روشن
تا که بی دغدغه بی ابهام
سخنانم را
در حضور باد
این از نفس افتاده ی مجنون
با تو بی بگویم
که تو را
دوست می دارم تا مرز جنون

...

...:: مهران تو حق منی حقمو از دنیا میگیرم ::...

زیباترین بیامک تو 5سال

...


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: مجنون...
  • کلمات کلیدی: را در

...

دلتنگ مثل لحظه ی دیدار می روم
بیزارم از زمانه و بیزار می روم
پر می کنم ز خاطره ات کوله بار را
حالا که از کنار تو انگار می روم
در خاطرم نشسته ای و خوش نشسته ای
اما من از خیالِ تو هر بار می روم
بستی تمامِ پنجره ها را یکی یکی
باشد مرا به حادثه بسپار می روم
باشد مرا رها کن و انکار کن مرا
انکار کن مرا که به انکار می روم
“در کوی ما ش ته دلی می ند و بس”
پس با دلِ ش ته به بازار می روم
تقدیم می کنم به تو این شعرِ تازه را
آن را به یادگار نگهدار، می روم

نامت نفس اما بی صدا و بی نفس میروم...

...


اطلاعات

...

روز اول بی هوا قلب مرا ید و رفت

روز دوم آمد و اسم مرا پرسید و رفت

روز سوم آخ! خالی هم کنار لب گذاشت

دانه ی دیوانگی را در دلم پاشید و رفت

روز چارم دانه اش گل داد و او با زیرکی

آن غزل را از لبم نه از نگاهم چید و رفت

با لباس قهوه ای آن روز فالم را گرفت

خویش را در چشم های بی قرارم دید و رفت

فیل را هم این بلا از پا می اندازد خدا !

هی لب فنجان خود را پیش من بوسید و رفت

او که طرز خنده اش خانه ابم کرده بود

با تبسم حال اهل خانه را پرسید و رفت

تا بچرخانم دلش را نذرها ولی

جای دل، از بخت بد، دلبر خودش چرخید و رفت

زیر باران راه رفتن، گفت می چسبد چقدر!

با همین حالش به من حال دعا بخشید و رفت

استجابت شد چه بارانی گرفت آن شب ولی

بی من او بارانیش را پا شد و پوشید و رفت

روز آ بی دعا بی ابر هم باران گرفت

دید اشکم را نمی دانم چرا خندید و رفت

حال مانده ام بااین جان بی نفس

ک شانم را بی ستاره کرد و رفت...

...


اطلاعات

...

طرح آغوش تو ای دوست، معما دارد

اینکه تنها، به اندازه ی من، جا دارد

اینکه لبخند تو را، بوسه ی من می شکند

اینکه موی من و دستان تو معنا دارد

یک شب از مهر، مرا مهلت بودن بسپار

تا ببینی غزلم با تو سخن ها دارد

نوبهار است و شبانگاه اگر کوتاه است

شب من با تن تو معنی یلدا دارد

قصه های تب پنهان مرا می شنوی

چشم های تو، مرا، قصد مدارا دارد

آه، امروزم اگر رفت، و دیروزم.... هیچ

لب من با لب تو صحبت فردا دارد

من جهان را همه آیینه ی چشمت دیدم

مثل ابری که نظر بر دل دریا دارد

باز باران پر از خاطره ای می بارد

لحظه هایم عطش خشکی صحرا دارد

من بیابانم و تو از دل باران خزان

وَه که روییدنِ من از تو تماشا دارد

چشم های تو مرا می شکفد... می بینی...؟

چه غریبانه دلم با تو تمنا دارد....

اینکه آغوش تو اندازه ی من، وا شده است

چه ی دید، که آغوش تو، من را دارد...؟

...


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: آغوش حسرت...
  • کلمات کلیدی: اینکه ,آغوش ,دارد اینکه

...

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب ن ن تا سحر
عشق یعنی سجده با چشمان تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی درجهان رسوا شدن
عشق یعنی سُست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن با ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هرچه بینی ع یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی لحظه های هاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی بی نفس پ رزدن
عشق یعنی آب بر آذر زدن
عشق یعنی، سوز نَی، آه شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی شاعری دل سوخته
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله بر من زدن
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی تنها ماندن تا ابد
تا نباشد هیچ ی بعد ازآن تابه بعد
عشق یعنی انتظارو انتظارو انتظار
عشق یعنی آسمان گریه هایت رابرمن ببار
...
اون هیــــــچ روزمهمی رو بامن نبود نه نوروز نه یلدا نه تولد نه محرم نه روز عشق و...
...
مثل همیشه باهمه به غیر از من خوش باش
...:: روزعشق من به تو مبارک ::..

اطلاعات

...

عاشقم، عاشق به رویت، گر نمیدانی بدان
سوختم در آرزویت، گر نمیدانی بدان
با همه زنجیر و بند و حیله و مکر رقیب
خواهم آمد من به کویَت، گر نمیدانی بدان
مشنو از بد گو سخن، من سُست پیمان نیستم
هستم اندر جستجویت
، گر نمیدانی بدان

گر پس از مردن بیائی بر سر بالین من
زنده می گردم به بویت، گر نمی دانی بدان
اینکه دل جای دگر غیر از سر کویت نرفت
بسته آن را تار مویت گر نمی دانی بدان

گر رقیب از غم بمیرد، یا حسرت کورش کند
بوسه خواهم زد به رویت، گر نمیدانی بدان
هیچ می دانی که این لاهوتی آواره کیست؟
عاشق روی نکویت گر نمی دانی بدان
عاشقم عاشق به رویت، گر نمیدانی بدان
سوختم در آرزویت، گر نمیدانی بدان

...


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: نمیدانی...
  • کلمات کلیدی: نمیدانی ,دانی ,رویت، ,نمیدانی بدان ,نمیدانی بدانسوختم