مهمونی بقولیانه

متن مهمونی بقولیانه مابین مطالب و اخبار صدها سایت و وبلاگ معتبر فارسی جستجو و نتایج به دست آمده است. هیچ کدام از اطلاعات منتشر شده توسط وبسایت نوشا ایجاد نگردیده و مطالب از سایتهای مرجع آن بازنشر شده است.

واقعا راست میگن ذهن فقیر چیز مز فیه ! من بهش اعتقاد نداشتم تا اینکه یه بنده خ یه مهمونی گرفته از ساعت یازده ظهر تا چهار بعد چون کیک و چیپس و تنقلات بوده دیگه نه میوه گرفته نه ناهار !! گفته با همینا سیر میشن !! پول هم بوده اتفاقا.اخه این چه صحبتیه ؟! میخوای مهمونی بگیری یه چیز لاکچری و قشنگ برگزار کن . چیه اخه ؟! ...

همش آرزوی یه مهمونی مث مهمونی شب این هفته رو داستم ک اونم نمیتونیم بریم :( چه عروسی میشه واقعا ک خیلی بدشانسم :( ...

هنوز خو دم.. حال ندارم بلتد شم، دلم ضعف میره، نهار دعوتیم خونه بی بی، با کلی آدم دیگه، من تنهایی مهمونی نمیرم، شوهرمو میخاااامممم.. همش دارن صدام میکنن، ولی ج نمیدم... چرا شوهر منو نیس؟؟ چرا مهمونی روزیه ک اون نیس؟؟ ...

خوبی همسر اینه که تو کار خونه کمک می کنه. مر که کمک نمی کنن غیر قابل تحملن.واقعا بعد از بچه داری، کمک همسر لازمه، هر شب کمک نمیکنه، ولی وقتایی که خسته نیست و زودتر میاد، کمک میکنه....فردا مهمونی و ختم انعام دعوتم، یکشنبه هم مهمونی دعوتم. این مدت مرخصی میخوام همه جا برم مهمونی:) ...

قبلنا تو مهمونی ها همه به شکل (o) مینشستند و با هم حرف میزدند، یکم که گذشت تلویزیون اومد تو خونه ها همه تو مهمونی ها به شکل (ن) مینشستند یعنی تلویزیون جلو و بقیه روبروش!اما الان ها همه تو مهمونی ها اینجوری مینشینند (: : : : : : : : : : . .) یعنی هر ی با گوشی خودش!اگه گفتی اون دو نقطه تنها آ کیا هستند.. ...

خدایا سلام... مهمونی قراره شروع بشه .... پس می خوام امسال با کمک خودت مهمون خوبی باشم .... هر سال دست خالی اومدم مهمونی؛ ولی امسال دیگه بزرگ شدم خج می کشم جایی دعوتم دست خالی برم؛ پس مثل همیشه کمکم کن؛ دستمو بگیر؛ مثل اون وقتایی که نمیدونم چه جوری یه چیزاییو بهم دادی....... به خاطر همه چی شکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرت ...

مامان و بابا میخواهند به زور ببرندم خونه مامانم من به هیچ وجه خوشم نمیاد برم مهمونی توی خونه موندن رو به تنهایی رو ترجیح میدم . مهمونی رفتن خوب نیست خوشم نمیاد ...

مهمونی دیگه تموم شد و از دیروز دارم مثل ... کار میکنم. ...

وای بچه ها ما دعوت شدیم .........باز هم دعوت شدیم به یه مهمونی ........یه مهمونی بزرگ ..........ولی این مهمونی یه فرقی با بقیه مهمونی ها داره ...........اونم اینه که صاحب و میزبان این مهمونی این دفعه سخاوتمند تره......میزبان این مهمونی خدایه خوبمونه ..............حلول ماه مبارک رمضان، ماه بهار قران بر شما مبارک....... ...

مهمونی د ون هاخونه ی ما صحبت راجع به کار و مهمونی تولد ناهار ابگوشت دسر چیز کیک کاپ کیک خانم همسایه ارگ خونه ...

قبلا تو مهمونی ها همه به شکل (o) میشستند و باهم حرف میزدند.یکم که گذشت تلویزیون اومد تو خونه ها همه تو مهمونی ها به شکل ( ن) مینشستند. تلویزیون جلو بقیه روبروش!اما الان هاهمه تو مهمونی ها اینجوری مینشینند : : : : : : : : : : . .هر ی با گوشی خودش ( : ) !!اگه گفتی اون دو نقطه تنها آ کیه هستند!!؟؟پدربزرگ و مادر بزرگ هستند که گوشی ندارند اگه هم دارند اینترنت و وایبر و لاین ندارند!همونها که قبلا برای جمع های مهمونی خاطره تعریف می د و الان متعجبانه به دیگران نگاه میکنن!!همونها که کم کم از بین ما میرند و ما یادمون میره یه زمانی پیش ما بودند.به احترام بزرگترها در مجالس و مهمونی هاگوشی هامون رو از جیبهامون درنیاریم! ...

قبلا تو مهمونی ها همه به شکل (o) میشستند و باهم حرف میزدند.یکم که گذشت تلویزیون اومد تو خونه ها همه تو مهمونی ها به شکل ( ن) مینشستند. تلویزیون جلو بقیه روبروش!اما الان هاهمه تو مهمونی ها اینجوری مینشینند : : : : : : : : : : . .هر ی با گوشی خودش ( : ) !!اگه گفتی اون دو نقطه تنها آ کیه هستند!!؟؟پدربزرگ و مادر بزرگ هستند که گوشی ندارند اگه هم دارند اینترنت و وایبر و لاین ندارند!همونها که قبلا برای جمع های مهمونی خاطره تعریف می د و الان متعجبانه به دیگران نگاه میکنن!!همونها که کم کم از بین ما میرند و ما یادمون میره یه زمانی پیش ما بودند.به احترام بزرگترها در مجالس و مهمونی هاگوشی هامون رو از جیبهامون درنیاریم! ...

تا هستند قدرشان را بدانیم قبلنا تو مهمونی ها همه به شکل (o) میشستند و باهم حرف میزدند.یکم که گذشت تلویزیون اومد تو خونه ها همه تو مهمونی ها به شکل(ن) مینشستند. تلویزیون جلو و بقیه روبروش!اما الان هاهمه تو مهمونی ها اینجوری مینشینند: : : : : : : : : : . .هر ی با گوشی خودش ( : ) !!اگه گفتی اون دو نقطه تنها آ کی هستند!!پدربزرگ و مادر بزرگ هستند که گوشی ندارند اگه هم دارند اینترنت و وایبر و لاین ندارند!همونها که قبلا برای جمع های مهمونی خاطره تعریف می د و الان متعجبانه به دیگران نگاه میکنن!!همونها که کم کم از بین ما میرند و ما یادمون میره یه زمانی پیش ما بودند.به احترام بزرگترها در مجالس و مهمونی هاگوشی هامون رو از جیبهامون درنیاریم ...

چرا باید ( ن ) از مهمونی که خصوصی بود خبر داشته باشه؟! خب یکی که همه میدونیم کیه بهش خبر میداد اونم لحظه به لحظه ...

چرا باید ( ن ) از مهمونی که خصوصی بود خبر داشته باشه؟! خب یکی که همه میدونیم کیه بهش خبر میداد اونم لحظه به لحظه ...

سلام به همه ی کابران و بازدید کننده های طاها این موزیک ویدیو زیبا که تیتراژ اول برنامه مهمونی میباشد در هیچ سایتی موجود نیست و برای اولین بار توسط طاها به اشتراک گذاشته شدهلطفاً نظر فراموش نشهبرای موزیک ویدیو به ادامه مطلب مراجعه کنید... متن موزیک بخش شده در برنامه مهمونی(تیتراژ اول) * * * ( موزیک ویدیو در ادامه مطلب) ...

دختر ام ای واچ یدن بعد توی مهمونی جفتشون ای واچشون دستشون بود که اصلا با لباساشون هم و جو مهمونی هم خونی نداشت...بعد الان تو ذهنم اینه ایا باید هر چی می یم سعی کنیم حتمن همه ببینن و بفهمن؟ ...

من ازونام که عاشق فک و فامیل و دوستت و آشنایانم هستم.از بودن باهاشون لذت میبرم.عاشق مهمونی رفتن و مهمونی .ولی تا یه وقت محدود.یعنی خوشحالم خوشحالم خوشحالم،بعد از یه جا ظرفیتم تموم میشه.دلم میخواد هرجا هستم شب برگردم خونه خودم و تو تخت خودم بخوابم.دلم میخواد برگردم خلوت خودم.یا دیگه مهمونی بازی تموم شه.دقیقا مثل الان که از ظهر اومدیم خونه محمد.بعد خوش گذشته ها.یعنی کلی چیز میز خوشمزه خوردیم و حرفیدیم و بلاه بلاه ولی الان توی وضعیتم که دارم به ر نسون کروزویه هم حسودی میکنم.یعنی حاضرم برم خونه خودمون تنها نگاه در و دیوار کنم و هیچ گهی ام نخورما ولی این مهمونی تموم شه.و خوب از برنامه مامانم پیداست که قراره تا آ شب همینجا باشیم..بابا فیلینگ بورد اند تایرد به قرآن.. ...

آقا من عاشق سکوتم یعنی اگه سه روزم تو اتاق باشم ی نمیفهمه من خونم از اونورم عاشق تنهایی ام تنهایی ببینم برای خودم نقدش کنم تنهایی چیزایی که تو ذهنمه رو روی کاغذ بیارم تنهایی کتاب بخونم تنهایی آهنگ گوش کنم از طرفی هم از تمام عواملی که این تنهایی رو بهم بزنن بدم میاد از جمله مهمون و مهمونی اصلا فلسفه مهمونی رفتن و مهمون اومدن و رو نمیفهمم حالا باز مهمونی رفتن یه چیزی ولی واقعا از اینکه مهمون بیااد متنفرررررررررررم همه ی این آسمون و ریسمونا رو بافتم که بگم فردا یه مهمونی میرسه خونمون و منم موفق نشدم فرار کنم برم خونه ی مامان بزرگم در نتیجه توووووف تو این زندگی:) ...

یادمه آ یم مهمونی ای که دعوت شدیم یه هفته قبل از عملم بود جشن تولد همسردوست شوهرم که خیلی هم دوسش دارم ؛ یه جشن خودمونی با کلی همسران تازه متاهل شده ؛ از سر درموندگی نرفتم که همین باعث شد اونقد ازم دلخور شن که دیگه تماسم نگرفت باهام خانومش ؛خیلی وقت بود که دیگه مهمونی آ رو دوست نداشتم ؛ من اون دختر پر شور و هیجان شده بودم افسرده ی بدخلق اونم اول زندگی مشترک بماند ! حسرت خیلی مهمونی آ موند رو دلم؛ خیلی دورهمی آ؛ خیلی فعالیت های بدون درد! شوهرمم که میدید من چقد تو فشار روحی هستم میگفت به عید فکن که کلی کم کردی بیخیال این مهمونی این روزا حرف مهمونی میشه من اولین نفرم صورتم از سابقم شیک تر و زیباتر شده و همین که خودنو تو آینه میبینم بازم خداروشکر میکنم لباس پوشیدنمم همینطور همیشه ادم با سلیقه ای بودم ولی امان از چاقی خدایا خدای مهربونم ممنونم ازت ...

واسه عیدی چشای من / فقط نگاهتو میخواد چرا می یش از چشمام / که دنبالِ نگات میاد ببین که ظرفِ آجیلم / چه دس(ت) نخورده باقی موند توو این مهمونی من تنهام / ندیدن هات منو رنجوند همه احساسِ من الان / مثِ این ماهیِ تنهاست که دنبالِ تو هی چرخید / نگاهت رو فقط میخواست فقط نگاهتو میخواست / ولی تو هی نمیدیدی منم توو خودم و غمگین / میدونستی ،می خندیدی اگر منو نبینی پس / دیگه مهمونی کابوسه توو انتظارِ لبخندت / دلم زخ(م) میشه میپوسه واسه عیدی چشای من / فقط نگاهتو میخواد چرا می یش از چشمام / که دنبالِ نگات میاد همه احساسِ من الان / مثِ این ماهیِ تنهاست که دنبالِ تو هی چرخید / نگاهت رو فقط میخواست مهدی کامرانی ...

حسِّ میهمانی رو دارم که به میهمانی ِ میزبان ِ بسیار بسیار عزیزی دعوت شده... اما این میهمان نمیخواد دست خالی بره ، برای همین به جای اینکه به مهمونی بره ، راه افتاده توی کوچه خیابون ها که یه هدیه خوب ب ه و برای میزبان ببره... همه جا رو گشته ، هیچ هدیه ای پیدا نکرده که در حد اندازه ی میزبان باشه ، ولی هنوز داره میگرده. در عین گشتن از این میترسه که نکنه مهمونی تموم بشه و اصلا به مهمونی نرسه... اون موقع چی؟... ...

مهمان داریم! اولین و آ ین مهمانی افطار امسالمون. خونه تمیز و مرتبه. مبل ها جا به جا شده تا جا برای سفره انداختن باز باشه، طرف ها آماده روی میزه، بوی هل و گلاب حلوا پیچیده توی خونه و من کرده و تمیز نشستم منتظر اومدن مامان که معمولا موقع مهمونی های افطارم زودتر از بقیه میاد، فقط موقع مهمونی ها و نه هیچ وقت یه دفعه ای و همین جوری و کلی خوشحالم! این که عاشق مهمونی به کنار، مهمونی افطار رو یه جور دیگه دوست دارم که سفره باید سر وقت چیده شده باشه و مهمونا تقریبا هم زمان می رسن و سر سفره همه به هم می گن قبول باشه!مهمونی های افطارم رو همیشه سعی می کنم نسبتا ساده برگزار کنم. بدون دنگ و فنگ های اضافه و چندین مدل غذای رنگ به رنگ. مهمونی دادن ها سخت و کم شده، خودمون باید سعی کنیم ساده بگیریم و بیشتر از دور هم بودن لذت ببریم. ...

چی بپوشم برا من معضل شده. نمیخوام لباس برا این سایزم ب م، تا زودتر کم کنم، از طرفی هیچی اندازه ام نیست. عزادارم هر سری میگن بیا مهمونی یا خودم مهمونی دارم. راستی راستی چی بپوشم این دفعه؟ ...

واقعا نمی دانم بخندم یا گریه کنم خدایا این فرهنگ لنگان تا کی پا به پای این مردم بیچاره همراه خواهد شد؟حوصله تون سر نره میرم سر اصل مطلبموضوع مهمونیهیه مهمونی که دانسته یا ندانسته پایه های یه زندگینو پا را به لرزه می اندازدیه مهمونی که لبخند بر لبان اندکی میارهو اشک سو ک عده ای را سرازیر میکنهو این همان نتیجه فرهنگ غلط و دروغین رابطهها می باشدبلی درست متوجه شدید رابطه هارابطه خانواده ها اون هم در قرن بیست و یکم!!!مهمونی هایی که سابقه اش به سی سال هم نمی رسهو هر روز لایه های جدیدی براش اضافه میشهبرای دندان در آوردن بچه ای که جشن در تالار برگذارمیشه جشنی که احتمالا زندگی نو پای پدر و مادر بچهرا به خطر بیندازه!!!!خب حالا که نمی تونم به این مهمونی بخندم بشینم یه دل سیر گریه کنم؟!؟!؟!؟!؟ ...

سلام به همه مهمون های خدای مهربون.. هجدهمین روز مهمونی هم داره تموم میشه تقریبا چیز دیگه ای ازش نمونده اما امشب یه چیز دیگه اس یه شب خاص..امشب اولین شب قدر امساله.. شب قدر پرشکوه ترین و محبوبترین شب مهمونی خدا تو این ماه قشنگ،شبی که یک سالمونا رقم میزنه. ماه مهمونی خدا هم تو یه چشم به هم زدن گذشت...اولین روز همه با یه شور و اشتیاقی وارد این ماه شدیم،هر ی به یه طریقی خودشو آماده کرده بود و پا به حریم معبود گذاشت، خدا هم به گرمی از تک تک ما استقبال کرد و همه دور سفره ی رحمت و برکتش جمع شدیم و هر ی تو این مهمونی مشغول یه کاری شد و میزبان هم از بالا به همه ی مهمونا نگاه میکرد..تا اینکه رسیدیم به امشب!حالا وقتشه هر سهمشو از این مهمونی بگیره و با این ماه خداحافظی کنه.شبهای قدر وقت تقسیم ه،وقت اینه که هر نتیجه ی این یک ماه مهمونی را ببینه. بعضی ها تا تونستن چیزای خوب جمع و بعضی ها هم هنوز...اصلا خدا مهمونی گرفته که باهامون معامله کنه،اعمالمونا ...

دلم برای یه مهمونی لک زدهاز اون مهمونی هایی که "تو" میزبانش باشیاز اون مهمونی هایی که حتی نفس هام پیش "تو" یداره!دلم برای شبهای باب الحوائج تنگ شده و چقدر نزدیکن این شبها...خدایا چقدر هوای دل تنگ مارو داریکه به خاطر دلمون، مارو 30 شب مهمونت کردیمیخوام این شب ها با تو ذوق کنمچه خوب که تو هستیو چه خوب که تورو دارم و با تو آرومم ...

مهمونی دعوت داریم و دخترم شبها خسته است و به این نتیجه رسیدم که اهل مهمونی شب نیست.مدام می چسبه بهم، شیر میخوره و تیکه تیکه میخوابه و بیدار میشه. باز وقتی جایی می ریم حداقل قرار نیست من کاری جز خوردن م، ولی گاهی همون خوردن هم با بچه ای که داره شیرت رو میخوره کار سختیه. خلاصه امشب خدا به خیر کنه....لثه هاش اینقدر میخاره، مدام مشت میخوره و هرچی دم دستش باشه می ماله به لثه اش. داد و بیدادم راه میندازه اگه توپی که تو دهنش کرده بیاد بیرون.داستان داریم. ...

شب امتحان، سه تا دانشجو به یک مهمونی دعوت می شوند. بعد از مذاکرات مهم! با همدیگه تصمیم می گیرند برن مهمونی و امتحان رو بی خیال بشوند و یک بهانه برای جور کنند تا روز دیگری امتحان بدهند.خلاصه اون شب می روند مهمانی و چند ساعت بعد از زمان امتحان می روند پیش و به می گویند که : ماشینمان شب امتحان پنچر شد و به علت نداشتن زاپاس مجبور شدیم پیاده برگ و دیر رسیدیم و خلاصه از ...این خالی بندی ها ..، و از ه می خوان که اگه می شه ما فردا بیایم امتحان بدیم. ه می گه اشکالی نداره فردا بیایید امتحان بدید.صبح روز بعد که سر جلسه امتحان حاضر می شوند می گه هر یک اتاق جداگانه بشینه و بعد سوالات رو تقسیم می کنه. تنها یک سوال تو امتحان داده بود:کدام چرخ ماشین شب امتحان پنچر شده بود؟ ...

من یه عالمه دوست دارم با خیلیاشونم در ارتباطم فرصت کنیم خیلی هم با هم رفت و امد داریم البته متاسفانه کم فرصت میکنیم اما هر موقع که فرصت کنیم خیلی خوبه ینی یه مهمونیایی هستن که ادم توشون کلییی حال خوب پیدا میکنه کلیی حس ادم شدن کلی انرژی و انگیزه کلی حس درک مشترک و این یعنی هم افزایی یه مهمونیایی هم هستن ادم وختی میره جز چرند و پرند غیبت و..چیزی نمیگن کلی هم حال ادم گرفته میشه اونوقت انتظار دارن ادم نسبت به مهمونی دوستاشو و مهمونیای دیگه یه حس داشته باشه والا...:/// ...

قراره که شنبه شب حدود ده دوازده نفر رو دعوت کنم به صرف شام. چهار نفرشون از بچه های جدید هستن و بقیه هم باقی دوستان. کلا هدف بیشتر اینه که با جدیدا آشنا بشیم. :) میخوام فسنجون درست کنم و یه غذای دیگه که هنوز تصمیم نگرفتم چی باشه. امیدوارم که غذاهام خوشمزه بشن مهمونی به همه خوش بگذره... :) ...

همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم... چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه... خدایا خیلی سعی قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم... یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟ امیدوارم روزه هاتون مورد قبول خداوند قرار گرفته باشه عیدتونم مبارک باشه × و چقدر سخت است که این عزیزترین عید را بدون آن عزیزترین غایب از نظر بگذرانیم .... اللهم عجل لولیک الفرج ...