منتظر روزی ام که

متن منتظر روزی ام که مابین مطالب و اخبار صدها سایت و وبلاگ معتبر فارسی جستجو و نتایج به دست آمده است. هیچ کدام از اطلاعات منتشر شده توسط وبسایت نوشا ایجاد نگردیده و مطالب از سایتهای مرجع آن بازنشر شده است.

ی چیزی نخواهد فهمید؛ اگر تو روزی لبلس مهربانی رو بر تن کنی و روزی آن را بر زمین بگذاری برای همیشه...... ی چیزی نخواهد فهمید؛ اگر تو یه روزی فرق بین کیلومتر و سلول رو بدونی... ی چیزی نخواهد فهمید؛ اگه تو یه روزی به جای بوی خوش نان؛ خود نان رو هدیه بدی... ی چیزی نخواهد فهمید؛ اگر تو یه روزی به حال عزت دیرین گونه هات رو از درد ناتوانی عوض کنی به یه مشت سنگ... ی چیزی نخواهد فهمید؛ که پیشانی تو بر روی حریر بود یا موکت... ی چیزی نخواهد فهمید؛ حتی اگه تو یه روزی دست رو بر پیشانیی بذاری که سالهاست یخ زده و بر چشمهایی بکشی که سالهاست خشکیده... ی چیزی نخواهد فهمید؛ اگه تو یه روزی محبتت رو به خواهانش هدیه بدی... ی چیزی نخواههد فهمید؛ اگه تو یه روزی دست آدمهایی رو بگیری که منتظر دست خدان؛ چشم نواز آدمهایی باشی که منتظر چشمهایی مهربانن... ی چیزی نخواهد فهمید؛ اگر تو بگذری از خودت برای دیگری... اما مطمئن باش خدا خواهد دانست. ...

ی چیزی نخواهد فهمید؛ اگر تو روزی لبلس مهربانی رو بر تن کنی و روزی آن را بر زمین بگذاری برای همیشه...... ی چیزی نخواهد فهمید؛ اگر تو یه روزی فرق بین کیلومتر و سلول رو بدونی... ی چیزی نخواهد فهمید؛ اگه تو یه روزی به جای بوی خوش نان؛ خود نان رو هدیه بدی... ی چیزی نخواهد فهمید؛ اگر تو یه روزی به حال عزت دیرین گونه هات رو از درد ناتوانی عوض کنی به یه مشت سنگ... ی چیزی نخواهد فهمید؛ که پیشانی تو بر روی حریر بود یا موکت... ی چیزی نخواهد فهمید؛ حتی اگه تو یه روزی دست رو بر پیشانیی بذاری که سالهاست یخ زده و بر چشمهایی بکشی که سالهاست خشکیده... ی چیزی نخواهد فهمید؛ اگه تو یه روزی محبتت رو به خواهانش هدیه بدی... ی چیزی نخواههد فهمید؛ اگه تو یه روزی دست آدمهایی رو بگیری که منتظر دست خدان؛ چشم نواز آدمهایی باشی که منتظر چشمهایی مهربانن... ی چیزی نخواهد فهمید؛ اگر تو بگذری از خودت برای دیگری... اما مطمئن باش خدا خواهد دانست. ...

می دانم. می دانم. این بار می دانم که دیگر حالم خوب نخواهد شد. دیگر خوشحالم نخواهی کرد و من منتظر روزی که بدون نگرانی از حرفهای زندگی شرح دل دهیم نیستم. منتظر روزی که داوری مان کنند و من گناه خویش بدانم نیستم. منتظر روزی که بدانم جرمم برای این تنبیه ابدی چیست نیستم. چراها و اما و اگرها در من مرده اند و بیشتر می میرند. عشق هم! ...

منتظر یک معجزه بود...منتظر بود روزی برسد که او دستهایش را به سویش دراز کندبه یاد چشمانش که می افتاد ناخودآگاه بغض میکرددوستش داشت ولی نمیدانست که او هم همچین حسی دارد یا نه؟کاش پیشش بود و شانه هایش را برایش تکیه گاه قرار میدا ی افسوس که نبود...از آن روز تا به امروز منتظر معجزه است ولی آیا معجزه ای رخ میدهد؟! ...

پیوسته منتظر تغییرات "اساسی" می مانیم ، نشانه هایی شکوفه میکند، اما 40 سال منتظر تغییر یعنی اراده ای بازیگر که هنوز تغییر را به صفحه اصلی بازی وارد نکرده و ما سربازها و برج ها هنوز منتظر آن تک خال زمان ، منتظر آن مهره اصلی تقدیر می مانیم. به قول هنرمند : " زمان کند تر از عمر ماست " ، تغییر شاید روزی بیاید که ما آ ین پک ها را به هوای زیستن خویش می زنیم. و زمان فاتحه خوان مجلس ترحیم امید خواهد شد. ...

منتظر باش که بارانی شومتا ببارم بر کلون خانه اتتا ببوسم جای دستان تو راروی قفل آهنین خانه ات*منتظر باش کبوتر بشومبپرم تا آشیان سبز توتو ندانی من که هستم من ولیخیره باشم در دو چشم مست تو*منتظر باش که پاییز شومخالی از سر سبزی و رنگ بهارتا بماند روی گلدان های تودست هایم زردو خشک و بی قرار*منتظر باش که یک خواب شومروی ذهن تو بچرخم مثل بادچشم هایت خسته تر، مستانه ترروی یک خمیازۀ پرامتداد*منتظر باش که یک بغض شومتا بپیچم روی فریادی بلنددر گلوی خود مرا احساس کندست و پایم را نبند*منتظر باش که یک لاله شومسرخِ سرخ ِسرخ در دامان خاکهر کجایی باش ، من هم مانده امتا گذاری پای بر این خاک پاک*منتظر باش که یک اشک شومنرم و آهسته به روی گونه اتجای من در لای مژگان تو بودمی چکم اما ز چشم روشنت*منتظر باش که یک حرف شومتا بیایم روی لب های تو بازتو مرا تکرار کن، تکرار کنمی شوم آمادۀ آواز باز*منتظر باش که خورشید شومتا بتابم بر تن و بر دست توگرمِ گرمِ گرم ا ...

به گزارش "ورزش سه" روز 19 شهریور 1393 به عنوان یک روز ماندگار در تاریخ پرسپولیس ثبت و ضبط خواهد شد، روزی که در آن همه منتظر انجام حرکت از سویی و نشان دادن واکنش از سوی دیگر بوده اند. یکی منتظر صدور حکم ا اج و دیگری منتظر خالی شدن نیمکت و ... آ ین روز سرمربیگری و اولین حضور حمید درخشان اینگونه به پایان رسید. ...

میگویند یکی هست.یه روزی..یه جایی...یه وقتی..سفری دارد به زمین..حالا کی و کجا باشد، نمی دانم...میگویند منتظر است تا اجازه آمدنش را از خدا بگیرد...میگویند منتظر است تا همه ی زمینی ها یک صدا،صدایش بزنند..آقاجان بیا..ما یک صدا میگوییم..اللّهُُم عَجِل لِوَلیکَ الفَرَج ...

چشمان منتظر من همیشه رو به راهی ست که روزی از آن گذر کردی نگاهم دوخته به در گوشهایم به زنگ تلفن است شاید پشت خط تو باشی این عهد شکنی ها از تو بعید است ترسم آنجاست بهار بیاید تو نباشی یادت که هست بهار بامن وعده کرده بودی text by ❤ ...

یه وقتایی همه چیز هست ولی اونی که باید نیست ... امروز تولدم بود. خداروشکر همه ی خانوادم و دوستام در کنارم بودن و تبریک گرمی بهم گفتن. ولی منتظر بودم ، منتظر ی که فکر کنم اصن خبر نداره که امروز تولدمه اشکال نداره هنوز هم وقت داره تا فردا... اون وقت داره ا ین نفری باشه که تبریک میگه و منم وقت دارم که منتظر تبریک اون بمونم حق داریم ، اون حق داره که ندونه منم حق دارم که منتظر باشم ...

آقا جان ... خون پاک منتظر توست بیا سر مصباح هدی منتظر توست بیا وارث خون خدا و پسر خون خدا به خدا، خون خدا منتظر توست بیا صبح هم منتظر صبح ظهور تو بود روز ما و شب ما، منتظر توست بیا بر سر گنبد زرین حسین بن علی ع پرچم کرب و بلا منتظر توست بیا علم و مشک و لب خشک جگر سوختگان دست افتاده خدا منتظر توست بیا فرق بش ته ی زینب، سر خونین حسین که جدا شد ز قفا، منتظر توست بیا بر سر نی، سر جدت به عقب برگشته طفل افتاده ز پا منتظر توست بیا آفت که چهل جا به سر نی ت د در دل تشت طلا منتظر توست بیا آن یتیمی که سر پاک پدر را بوسید ناله زد « یا ابتا » منتظر توست بیا بر ظهور تو، دعا بر لب شیعه باشد تو دعا کن که دعا منتظر توست بیا ...

شهید حمید رضا قناعت پیشهبرادران عزیز اگر می گویید منتظر زمانید پس چرا قلبش را به درد می آورید؟ منتظر واقعی که دروغ نمی گوید، منتظر واقعی که تهمت نمی زند، منتظر واقعی که غیبت نمی کند، منتظر واقعی همواره در صدد تزکیه نفس و اصلاح درون است منتظر حقیقی همواره آماده است که حضرت مهدی علیه السلام ظهور کند تا به یاری اش بشتابد. منتظر واقعی هشیار و آگاه از مسائل روز است و کوچکترین انحراف در این راه را تذکر می‏دهد و در صورت وم برای حفظ دین شهید می‏شود. (قسمتی از وصیت نامه شهید حمید رضا قناعت پیشه) عاش سعیدا و مات سعیدا ...

صادق از علی علیه السلام : منتظر وآماده فرج بوده واز رحمت الهى مأیوس نگردید . بهترین اعمال نزد خداوند متعال زمانیستکه بندهء مؤمن منتظر وآمادهء فرج باشد و یکه منتظر وآمادهء امر ما ( اهل بیت ) باشد مانند یتکه در راه خدا در خون خود بغلطد .منبع: الخصال : ج 2 ص 610 - 616 و 625 ب 400 ح 10 ...

این روز های آ همه در تکاپویی شیرین غوطه وریم.هر کداممان به نوعی خوشحالیم و منتظر.از بزرگمان گرفته تا کوچکترینمان بهراد که منتظر است تا تو بیایی اجازه دهی با آن همه اسباب بازی های رنگ به رنگ تو بازی کند.می دانی جان! وقتی بزرگ شدی. وقتی هم سال من شدی. زیبا ترین دختر شهر باشی یا زشت ترینشان فرقی نمی کند بالا ه روزی در جایی احساس می کنی هیچ در میان این ۷ میلبارد و آدم روی کره خاکی نیست تا تو را دوست داشته باشد.این ها را همه گفتم تا بدانی نیامده عزیزی!که چقدر عزبزی!حداقل برای ما هفت نفر که شاهد این انتظار ۵ ساله بودیم!می دانی گل من!اینکه تقدیر اینگونه رقم خورده که تو بشوی خورشید بس شیرین است.اینکه در دلم بشوی باران و بباری در بهار بشکفند شکوفه های انار برایم به شیرینی یک معجزه است.می دانم روزی می رسد که تو بزرگ می شوی .آنقدر بزرگ که می توانی تک تک ابر ها را بزنی و از اوج انسانیت به خورشید بگری. من مشتاقانه منتظر آن روز هستم. ...

سلام پسرم :) ب خواب می دیدم به دنیا اومدی و من داشتم با عشق تو چشمات نگاه می و بهت شیر می دادم ... ت هم اومد بغلت کرد و کلی ذوقت رو می کرد... امروز پانزده هفتگی ام تمام می شود...و فردا شروع هفته 16. کم کم باید منتظر حس حرکت هات باشم ...منتظر حس لگد هات که نثار مامان می کنی :) فکر کن! آدم منتظر لگد بچش باشه :)))قربونت برم مامانی تو بازی و هر چی خواستی لگد بزن عزیزم :) من کیف می کنم نگران نباش :) ...

نگاهی به ساعت مچی نقر های رنگش انداخت،عجله داشت و این پا اون پا می کرد، دستی مشگی رنگ کوچکش را روی زمین کنار پایش گذاشت،نفس عمیقی کشید. آفتاب زرد و کم جان آذر ماه گرمای لذت بخش و ملایمی بر تن خسته اش می تاباند.جاده خلوت بود و تا آمدن اتوبوس خیلی مانده بود از آن جاده ی فرعی فقط روزی یک اتوبوس رد میشد ، اما آن روز هر چه منتظر شد اتوبوس نیامد و او هم به شهر نرفت و در آزمون استخدامی شرکت نکرد. باید یک سال دیگر صبر میکرد ، اما سال آینده شرایط سنی را نداشت. به خانه باز گشت و به هیچ چیزی نگفت. حالا که بعد از ۲۰ سال از همان جاده میگذشت همان جایی که برای اتوبوس مانده بود اتومبیلش را متوقف کرد، پیاده شد،همه چیز شبیه ۲۰ سال پیش بود،با این تفاوت که دیگر منتظر اتوبوس نمیماند، منتظر هیچ چیز نمی ماند بلکه به دنبال اتفاق می رفت ... ...

نگاهی به ساعت مچی نقر های رنگش انداخت،عجله داشت و این پا اون پا می کرد، دستی مشگی رنگ کوچکش را روی زمین کنار پایش گذاشت،نفس عمیقی کشید. آفتاب زرد و کم جان آذر ماه گرمای لذت بخش و ملایمی بر تن خسته اش می تاباند.جاده خلوت بود و تا آمدن اتوبوس خیلی مانده بود از آن جاده ی فرعی فقط روزی یک اتوبوس رد میشد ، اما آن روز هر چه منتظر شد اتوبوس نیامد و او هم به شهر نرفت و در آزمون استخدامی شرکت نکرد. باید یک سال دیگر صبر میکرد ، اما سال آینده شرایط سنی را نداشت. به خانه باز گشت و به هیچ چیزی نگفت. حالا که بعد از ۲۰ سال از همان جاده میگذشت همان جایی که برای اتوبوس مانده بود اتومبیلش را متوقف کرد، پیاده شد،همه چیز شبیه ۲۰ سال پیش بود،با این تفاوت که دیگر منتظر اتوبوس نمیماند، منتظر هیچ چیز نمی ماند بلکه به دنبال اتفاق می رفت ... ...

سکوت است و سکوت است و سکوت ؛ کوفه امشب در انتظار است؛ در انتظار علی؛ نخلستان هم منتظر است؛ منتظر گریه های علی؛ منتظر سوزهای علی؛ منتظر راز و نیازهای علی؛ کوچه ها امشب صدای گامهایی را انتظار می کشند که هر شب افتخار بوسه برآن را داشتند. امـّا براستی علی را چه شده است؟ اوکه شبهای تیره کوفه را روشن می ساخت؛ امشب کجاست؟ او که نورش را دریغ نمی کرد. امـّا براستی او باوفاست؛ او خواهدآمد؛ او باز هم کوچه ها را خواهد پیمود. اوکه هرشب غذای یتیمان را؛ قوت درماندگان را و روزی ابه نشینان را به دوش می کشید؛ خواهد آمد؛ امـّا این بار او را به دوش خواهندکشید. اوکه هر شب نوازشگر و همدم یتیمان بود ؛ امشب نظر به دستی دارد که یتیمان خودش را نوازش کند؛ براستی که امشب علی چشم برهم می نهد تا زندگی خویش را بر قلبها جاودانه سازد. شب21 ماه مبارک رمضان سال1376 ...

منتظر یعنی من آرزو می کنم آن روز قشنگ که بیایی و بسازی دنیا عادلانه،عاشقانه،بی فشنگ من هجایت می کنم صدمرتبه تا مگربشکفی ای نرگس زیبا، بی درنگ بشکفی و بشکافی این همه جور زمان های مدید که جفای روزگاراینک نشانه می رود تیر خدنگ منتظر می مانم در فراقت ای دوست منتظر یعنی من یعنی این عرصه ی تنگ! ...

نیستی هستم روزها منتظر مانده ام نیستی هستم همچنان منتظر نه اینکه ماندن را دوست داشته باشم بدونه تو پایه رفتنم نیست میدانی خوب میدانی بدونه تو بهانه ی نفسی هم نیست شاید شاید روزی مسیرت به این گذر خورد هنوز همانجایم نگاهی کن گر چه چشمانم نمیبیند تو نگاهی کن ...

.. ،صبح فردا در تهران است. یک ملت سراپا شوق بوده اند،جنگیده بودند و منتظر.. منتظر واقعی! سی سال گذشته .. مردم دگرگون شدند، علائق تغییر پیدا د .. ماهمان مردمیم، ولی چه مرگمان شده ک برای مان شوق نداریم،نمی جنگیم،در فراغش نمی سوزیم؟ او بیشتر از ما منتظر است .. سالهاست در تنهایی اش، هم و غمش حوائج ماست .. ما کجاییم؟.. حرف دیگر بس است! باید برخواست، فریاد زد و خواست .. برگرد م .. برگرد .. ...

عقربه ها باز کند شده اند گویی انتظار می کشند در و دیوار سکوت کرده اند به این امید که سلام ی سکوتشان را بشکند پنجره چشم به راه است من . . . اما . . . نه! منتظر نیستم منتظر هیچ ! خانه را پر کرده ام چنان که جای سوزن انداختن نباشد چه رسد به اینکه جای خالی تو حس شود! جلو کتابخانه اما . . . خالیست آنجا که وقتی می ایستادی کتابها چنان غرقت می د که می شد یک دل سیر تماشایت کرد _ بی آنکه بدانی _ من منتظر نیستم کتابهایم اما بهانه دستهایت را می گیرند زودتر بیا کتابخانه سخت دلتنگ است . . .!!! ...

۱- فقط روزی چند دقیقه بسیاری از مردم دوست دارند کتاب بخوانند اما منتظر زمان مناسبی برای انجام این کار هستند. اما ب جربه مشخص شده است که این زمان مناسب در زندگی امروزی به سختی بدست می آید. بنابراین انتظار برای پیش آمدن فرصت مناسب انتظار خوب اما نه چندان واقعی است. بهتر است بجای اینکه منتظر این باشید که فرصتی پیش بیاید که مثلا فلان کتاب را بخوانید آن کتاب را شروع به خواندن کنید اما سعی کنید بیشتر از یک ربع یا ۲۰ دقیقه نخوانید. اینکه روزی ۱۵ دقیقه بخوانید بهتر از آن است که منتظر باشید که در آ هفته بطور مداوم یک ساعت و ۳۰ دقیقه کتاب بخوانید. البته روزی ۱۵ دقیقه برای شروع به عادت کتابخوانی است بطور حتم بعد از مدتی کشش شما برای خواندن این زمان را افزایش می دهد. اما با این روش می توانید یک حرکت استمراری را جایگزین یک حرکت دفعی کنید که البته رمز موفقیت در بسیاری از کارهاست. از قدیم هم گفتند رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود…. ...

من هم منتظرم ببینم چی میشه - اگه میتونستید همون هفت ماه پیش این کار میکردید . .. وبلاگ هم مال خودتونه نتونستید ازش مراقبت کنید . ببینید چی کار کردید که اینجوری شده . راستی مگه شما من میشناسید ؟؟!! که اینجوری حرف میزنید . منتظر جواب شما هم هستم . ...

خیلی حس بدیست.منتظر ماندن! هی تند تند به هوای ساعت نگاه موبایلت را نگاه کنی.ولی ته دلت خوب میدانی در اصل منتظر پیامکی.شعری در پیامک های موبایلت تایپ میکنی و هی مخاطبان گوشیت را بالا و پائین میکنی تا ببینی چه ی برای فرستادن این پیامک مناسب است.در ا سر هم به هیچ نتیجه ای نرسی.بلندشی بروی و یک تکه کاغذ و خ ر بیاوری و شعر را بنویسی و بچسبانی روی کتابخانه ات.تا یادت بماند روزی برای فرستادن این شعر هیچ مخاطب مناسبی در دسترس نبود جز خودت! ...

منتظر بودن خیلی بد است.بدتر از منتظر بودن اینست که منتظر چیزی باشی یا اتفاقی،نه ی.اتفاقی که نمی دانی ختم به خیر می شود یا شر.مثل اینکه توی زندان باشی و بدانی دارند برایت حکم می بُرند.یا اینکه حکم ت آمده باشد و ت فرستاده باشد تجدید نظر.آن وقت استرس،خنده های عصبی،اشک های یهویی و چنگ زدن به هرچه مقدسات و خداست می شود عادی تر و لازم تر از غذا خوردن. +حس می کنم منتظر حکمم.حکمی که یا ی ال زندان برایم در پی دارد یا !دقیقا همین شکلی. +واقعا خدا تعجب نمی کند؟ناراحت نمی شود؟وقتی می بیند من فقط وقت گرفتاری اسمش را می آورم؟گمان نمی کنم...خدا میلیونها بنده دارد که مطمئنا شبیه من هم بینشان هست.احتمالا عادت کرده دیگر.می داند ما آدمها،آدم بشو نیستیم. ...

هوا خوب نبود نانوایی فقط، کنجدی ِ هفتصد و پنجاهی داشت من اما منتظر پانصدی ِ ساده مانده بودم یک ربع گذشت تا تو به ابتدای صف رسیدی هفت صد و پنجاه گذاشتی روی پیشخوان و کنجدی را با خودت بردی من اما هنوز منتظر پانصدی ِ ساده مانده بودم بعد از آن پی بردم درست شبیه دو نفر بودیم که پس از آن همه معا یکی شان کنجدی ِ هفت صد و پنجاهی را زده است زیر بغلش و آن یکی هنوز منتظر پانصدی ِ ساده است.. ...

تا کجا باید رفت ؟ ای همه هستی من......... از که باید پرسید ؟ تو که خود پایان این داستانی......... واژه عشق و پرستیدن چیست ؟ تو که خوب می دانی......... جان اگر هست چرا در من نیست ؟ من که خود می دانم......... راه من راه خداست......... قصه عشق چقدر بی انتهاست......... آه ای راه سکوت ؟ آه ای ظلمت شب ؟ من همان گمشده هستی در این خاکم......... من همان عاشق قلبی پاکم......... پس مرا یاری کن......... باز همراهی کن......... من به تو مهتاجم......... تو بیا کاری کن......... سهم من در این مدت کوتاه از تو چقدر ناچیز بود. اما کم بودنت را ترجیح می دهم به نبودنت. باشد تا دل معبودم هم به رحم بیاید. و شاید روزی ، دیگر جایت کنارم خالی نباشد. عسیس من ، ای عسیس دور از دست. جای خالی تو به جز تو با هیچ چیز پر نمی شود. در این مدت دانسته ای که هر دو گرفتاریم ؟ من گرفتار تو و تو گرفتار فراموشی من.. دانستی که درگیریم ؟ من درگیر تو و تو درگیر زندگی بی من.. هر دو منتظریم.. من منتظر آمدن تو و تو منتظر معجزه ؟ دیگر منتظر مع ...

و عمر شیشه عطر است، پس نمی ماندپرنده تا به ابد در قفس نمی ماندمگو که خاطرت از حرف من مکدر شدکه روی آینه جای نفس نمی ماندطلای اصل و بدل آنچنان یکی شده اندکه عشق جز به هوای هوس نمی ماندمرا چه دوست چه دشمن ز دست او برهانکه این طبیب به فریادرس نمی ماند در سفر عشق دیر فهمیدیمقطار منتظر هیچ نمی ماند ...

وقتی انسان حقیقتا منتظر ی باشد تمام رفتار و سکناتش نشان از منتظر بودن او دارد.یاری زمان(عج) در این زمان به انجام صحیح وظایف خود در زمان غیبت است.وظیفه منتظر زمان(ع) این است که مانند یک منتظر واقعی زندگی کند.وقتی انسان حقیقتا منتظر ی باشد تمام رفتار و سکناتش نشان از منتظر بودن او دارد.به عنوان مثال اگر منتظر میهمان باشد حتما خانه را تمیز و مرتب می کند، وسایل پذیرایی را آماده می کند و با لباس مرتب و چهره ای شاداب در انتظار می ماند. چنین ی می تواند ادعا کند که منتظر میهمان بوده است. اما ی که نه خانه را مرتب کرده است و نه وسایل پذیرایی را آماده نموده است و نه لباس مرتب و تمیزی پوشیده است و نه اصلاً به فکر میهمان است اگر ادعا کند که در انتظارمیهمان بوده همه او را ریشخند خواهند کرد و بر گزافه گویی او خواهند خندید. به ادامه ی مطلب مراجعه کنید ...

منتظر ی نیستممنتظر هیچ اتفاقیدیگر بهار و عیدوسوسه ای با خود ندارندپرم از نسیم های سرگرداناز بادهای دوره گردو آواز پرندگانی که کنج کاوانهبه خلوتم سرک می کشندآرامم،مثل خانه ای متروکبا حوضی ترک خورده و بی آب میان حیاطمثل هیروشیمابعد از انفجار بمب اتمدر احتضار رویاها ... ...

عاشق ی شده ام که نگاهش را به افق دوخته است و منتظر گم شده ایست عاشق ی شده ام که حرفش را با نگاه می زند و سریع پلکهایش را می شوید عاشق ی شده ام که می فهمد ولی فهمیدن را پاسخی نمی دهد عاشق شده ایم اما هنوز طلب عشق نکرده ایم رگباری از تردید بر مشام ما می رسد و هر روزی فکری نو در کلامم پیدا می شود عاشق شدیم اما حرفی از عشق نزدیم و منتظر معجزه ای از عشق هستیم ... تنهایی انسان را از پیکار با عشق می ترساند ...

باید منتظر بمونم به همتی گفتم گفت بستگی داره به بچه های دیگه که چی کار کنن.......ولی اگه قبول نشم......از باستان شناسی انصراف میدم میرم سربازی دوباره برای موسیقی امتحان میدم............................................... گر چه وصالش نه به کوشش دهند...................... در طلبش ان چه توانی بکوش ...

ب نام خ که در همین است پس از حساب کرایه تا ی و پیمودن پلکان متعددو متوالی پارک اولین نیمکت خالی رو که ب چشمم خورد رو برای نشستن انتخاب .کیفم را روی ران پا قرار دادم و زانوی پای چپ را بر روی زانوی پای راست انداختم و همانطور منتظر نشستم........... منتظر دیدن تنها امید زندگیم .تنها انگیزه ام.همه ی هستی ام.دختر کوچولوی نازم منتظر دیدن ان چشم های درشت وعسلی.منتظر بوسیدن ان پوست لطیف و سپید .منتظر نواش دوباره ی ان موهای لطیف و خوش ح .آخ که حتی از مصور ش همدلم می رفت...(لطفا به ادامه ی مطلب بروید) ...