در اغوش من

متن در اغوش من مابین مطالب و اخبار صدها سایت و وبلاگ معتبر فارسی جستجو و نتایج به دست آمده است. هیچ کدام از اطلاعات منتشر شده توسط وبسایت نوشا ایجاد نگردیده و مطالب از سایتهای مرجع آن بازنشر شده است.

گفتم خدایا عاشقم کن خدا خندیدو گفت؛ او که باشد مرا ازیاد میبری... قسم خوردم که تا ابد دریادم میمانی... خدا اورا به من دادو نظاره گر شد... دستانش را گرفتم... خدا دلش لرزید!!! بوسیدمش... خدا گریست!!! در اغوش گرفتمش... خدا دور شد!!! حالا من نه خدارا پیدا میکنم نه اورا... خدا در میان گناهانم گم شده و او در اغوش دیگری... ...

چه شب ارامی... ماه در اغوش خدا خواب است وستارگان بیدار حوض تنهایی ارام میان جهار چوب پنجره آواز میخواند وساعت میگوید که زمان بادقایق تهی در حرکت است کاش جای ماه من در اغوش خدا خواب بودم سکوت زمین مرا فرا گرفته است اهااااااااااااااااااااااااااااای ای ماه دقایقی اغوشش را به من بسپار یخ زده ام از اغوش سرد زمین از این سکوت واز این تنهایی. ...

چقدر اینجااا نزدیک تری... هر موجی ک بساحل میاید..ب گمانم ک از سوی تو ب سوی من اغوش باز کرده است... هر اغوشی ک اغوش تو نمی شود ا ... هر اشکی ک اشک سجاده ام نمی شود.. وقتی ک بی دریغ اشکهاایم را پاک میکنی.. بی منت.. بی اما و اگری.. بی هیچ اضطر .. _______________________________________ پی نوشت: چ سخت است روبروی دریاااا ایستاده باشی وهمچنان خاطره ی یک خیابان خفه ات کند.. ...

نه من خوبم.....این روزها اصلا گریه نمیکنم اصلا غمی مرا به اغوش نمیکشد بعد از رفتنت من نش تم نه بی اساس نیستم هنوز هم میخندم هرشب بالشم را میان هق هق دخترانه تنگ به اغوش نمیکشم میدانی چرا حالم بد باشد من خوبم خوب خوب اما زیاد دروغگو شده ام این است فرق این روزهایم ...

اغوشتا به غیر از من به روی هیشکی باز نکن "منا از این دلخوشی ها ارامشم جدا نکن من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم واسه بودن کنارت تو بگو به هرکجا پرمیکشم"منا تو اغوشت بگیر اغوش تو مقدس بوسیدنت برای من تولد یک نفسه چشمای مهربونتا منا به اتیش میکشه نوازش دستهای تو عادت"ترکم نمیشه فقط تو اغوش خودم دقدقه هاتا جا بزار به پای عشق من بمون هیچ را جای من نزار "مهر لبات را روتن و روی لب ی نزن فقط به من بوسه بزن به روح وجسم وتن من ...

به اغوش تو محتاجم ببین بی تو تنم سرده ببین بی تو چجوری غم من و خا ترم کرده به اغوش تو محتاجم برام اغوشت و وا کن دل من بی تو یخ کرده یکم قلب من و ها کن یکم قلب من و ها کن نزار بی تو بمونه سرد هنوزم نبض احساسم واسه تو میزنه برگرد خدا میدونه قلب من هنوزم غرق احساسه هنوزم این دل عاشق صدای پات و میشناسه خدا میتدونه من بی تو عجب حال بدی دارم میون غصه و حسرت یه جورایی گرفتادم از اون روزی که تو رفتی دیگه داغونه داغونم دلم مرده چشام خسته اس بدون تو پریشونم بیاد چشمای نازت شبا تا صبح بیدارم من از این زندگی بی تو خدا میذونه بیزارم بیا با دستای گرمت بزار مرحم روی دردام نمیذونی که من بی نو چقدر خسته ام پقدر تنهام این شعد از خودمه لطفا نظر بدید ...

شنیدم که چون قوی زیبا بمیردفریبنده زادو فریبا بمیردشب مرگ تنها نشیند که موجیرود گوشه ای دور و تنها بمیرددر ان گوشه چندان غزل می سرایدکه خود در میان غزل ها بمیردگروهی بر انند کاین مرغ زیباکجا عاشقی کرد انجا بمیردشب مرگ از بیم انجا شتابدکه از مرگ غافل شود تا بمیردمن این نکته گیرم که باور ن ندیدم که قویی به صحرا بمیردچو روزی از اغوش دریا بر ایدشبی هم در اغوش دریا بمیردتو در یای من بودی اغوش وا کنکه میخواهد این قوی تنها بمیرد -------------- شنیدن خبر فاجعه ای آن هم از دست بیداد ی که خود روزی مامن بود دردناک و الیم است!خداوند همه ما را لحظه ای به خود وامگذارد..آمین-- ...

همچون شبی که طوفانی را به خود دیده و حالا دارد خودش را به اغوش دریا میسپارد تا دمی بیاساید ارامم چونان رنگی که نشسته باشد در برهوت یک بوم، ی رنگ پاشیده بر تمام یکنواختی ام به یک اغوش چون شیشه ی رنگین دریچه ای که افتاب درش دنیا میسازد ، دنیا ساخته برایم ی چون خورشید همچون تمام شروع های دنیا، شروع شده ام و عجیب زنده، از اغاز نوازش یک رود ...

وقتی نمیخندی دنیام می ایسته، دنبال خنده هات شعر می نویسه، وقتی نمیخندی دنیا تموم میشه، اخ که واسه خنده هات قلبم جون میده دلم یک اغوش گرم از لبخندهایت میخواهد با تپش های نگاهت، تا شوریده حال مست صدایت، نفس بکشم غزل که سهل است ، هر شب دیوان شعر میشوم از مرور مهربانی لبخندهایت سرخی میگیرد گونه هایم چون سیب که تابستان دیده باشد ، وقتی تو نگاهم میکنی دوست دارم چون کودکی در بطن مادر، جنین وار در اغوشت امان گیرم و ارامش دست دراز میکنم سویت، به امید لمس دستانت ، عطر حضورت به پلکی میدود درون هوا، و غباری از درد درون چشمانم خاطره ای بیش نبوده حضورت درین نیم شب، و من عجیب بودنت را نفس کشیده ام و به واقعیت به چشم لمست کرده ام اغوش تو بوی اسمان دارد، و گرمای خورشید را، و طعم دل انگیز یک سیب را ...

کریستانو چه ی را در اغوش گرفت؟!بعد از پایان فینال لیسبون، رونالدو به سمت تماشاگران رفت و پیراهنش رو به یکی از هواداران داد و او را در اغوش گرفتاما او چه ی بود؟!البرت فانتارو، همبازی رونالدو در مسابقات زیر ١٨ ساله های لیگ پرتغال. در اون زمان مربی اسپوتینگ لیسبون برای دیدن مسابقه به ورزشگاه اومده بود و به به کریستیانو و البرت گفت ی که بیشترین گل رو در بازی امروز بزنه به اکادمی راه پیدا میکنه. تیم رونالدو و البرت بازی رو ٣-٠ بردن. گل اول رو رونالدو زد، گل دوم رو البرت با ضربه سر زد. درحالی که البرت در موقعیت تک به تک با دروازه بان قرار داشت توپ رو رونالدو داد تا کریستیانو راهی اکادمی اسپورتینگ لیسبون بشه.بعد از بازی رونالدو پرسید چرا اینکار رو کردی؟ البرت پاسخ داد واسه اینکه تو از من بهتر بودی. ...

اونی که شما تو گوشیت سیو کردی عشقم... دلم گرفته از خیلی چیزا خیلی حرفا دلم یه اغوش میخاد یه اغوش مطمعن یه اغوش که بشه به شونش به بغلش اعتماد کرد معمولا این اغوش اغوش مادرانه هست واسه خیلی از دخترا اگه مادر دارن بهترین اغوشه...منم مادر دارم اما اغوش نداره شونه نداره ارامش نداره....گفتم دلم یه اغوش میخاد که سرمو بذارم رو شونش و گریه کنم...دیگه از بالشم خسته شدم ...خسته ی خسته ... دلم دریا میخاد ارامش میخاد .... دلم مهریو میخاد چطور بگم و چجوری شروع کنم و چجوری تموم کنم خیلی حرفا تو دلم تلنبار شده..خیلی کارا دوس دارم م دوس دارم لب یه رود بشینم گریه کنم دوس دارم کنار یه کوه بلند جیغ بزنم دوس دارم بلند بلند داد بزنم خداااایااااا اینجا رو دوس ندارم منو ببر پیش خودت اینجا ادمات نمیفهمنم ..خدایا اینجا ازارم میدن بگم خدایا 16سال بهم عمر دادی بابتش شکر میکنم ولی دیگه نمیخام زندگی کنم خدای هلنا..هلنا پیر شده..هلنای جوونت پیر شده... اینجا تاریکه..اینج ...

واقعا شنیدنی از دستش ندید تو رفتی از دنیای من خالی شد اغوش منزندگی واسم حروم هیشکی نکرد دلو ارومارزو بر دل شدم بیخیال غم شدمهر جایی رو بی ابرو هم اغوش هر شدم"زندگیمو پس بده ابرومو پس بدهنه نمیتونی گلم گفتم که از دستم ندهمن ضعیف بی دست و پا میون این گرگ ادم دفاع و بی سپر واگذارت به خدا " برای داشتن این آهنگ زیبا به ادامه ی مطلب سر بزنید .. ...

اونی که شما تو گوشیت سیو کردی عشقم... دلم گرفته از خیلی چیزا خیلی حرفا دلم یه اغوش میخاد یه اغوش مطمعن یه اغوش که بشه به شونش به بغلش اعتماد کرد معمولا این اغوش اغوش مادرانه هست واسه خیلی از دخترا اگه مادر دارن بهترین اغوشه...منم مادر دارم اما اغوش نداره شونه نداره ارامش نداره....گفتم دلم یه اغوش میخاد که سرمو بذارم رو شونش و گریه کنم...دیگه از بالشم خسته شدم ...خسته ی خسته ... دلم دریا میخاد ارامش میخاد .... دلم مهریو میخاد چطور بگم و چجوری شروع کنم و چجوری تموم کنم خیلی حرفا تو دلم تلنبار شده..خیلی کارا دوس دارم م دوس دارم لب یه رود بشینم گریه کنم دوس دارم کنار یه کوه بلند جیغ بزنم دوس دارم بلند بلند داد بزنم خداااایااااا اینجا رو دوس ندارم منو ببر پیش خودت اینجا ادمات نمیفهمنم ..خدایا اینجا ازارم میدن بگم خدایا 16سال بهم عمر دادی بابتش شکر میکنم ولی دیگه نمیخام زندگی کنم خدای هلنا..هلنا پیر شده..هلنای جوونت پیر شده... اینجا تاریکه..اینج ...

روزها وقتی ماروی مبل زیر باد کولریم ک ن فقیر زیر نور داغ خورشیدکار می کنند تا بلکه بتوانند یک لقمه نون حلال به دست بیاورند غروب ها وقتی ما ک ن در خانه بازی می کنیم ک ن فقیر به خاطر هزار تومانی که مردی وقتی از پیادهرو عبور می کرد به انها داده بود دعوا می کنند وشب ها وقتی ما روی تخت نرم زیر پتوی گرممانیم ک نه فقیر در کوچه وخیابان ها روی نیمکت های سفت درسرما به خواب می روند. وقتی کودکی فقیرمادری را می بیند که بچه اش را در اغوش گرفته خود رادر اغوش مادرش که فقط از او ع ی به یادگار دارد می بیند وحسرت می خورد که دیگر مادری ندارد که اورا ان گونه بغل کند ************************************************************** نظر فراموش نشه ...

سلااااااااااااااااااااااام سعیــــــــــــــدم خیییییییییییییییییییلی دلم گرفه..... خییییییییییییلی دلتنگت شددددددددددددم چرا نمیای وب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هر لحظه میرم وبت ....چشم انتظارتم که بیای ...اما هیچ خبری نیس :(((((((( دلم میخاد گریه کنم.....:((((((( دوست داشتم الان پیشم بودی بغلم میکردی بعد تو اغوش گرمت میخ دم :( از سر هوس نیست خواستن اغوش تو ، من هیچ وقت برای هوس وعشق بازی نخواستمت اما گاهی اوقات اونقد اذیت میشی و بی خ می کشی و فکر اغوش تو فقط تو ذهنمه که دیگه هیچ چیزی نمی تونه جای تورو بگیره.... فقط تو رو میخام تا اروم بشم...:(((( باورت میشه امروز صب ساعتای 6 به بعد اینقد حااااااااالم بد شد که دیگه دلم میخاس جیغ بکشم و گریه کنم داشتم میمردم.... اون لحظه همش فکر تو بودم که اگه الان کنارم بودی حالم خوب میشد ... که اگ پیشم بودی دیگه درد نداشتم میتونستم بخابم من امروز فقط 2 ساعت خ دم .... شبا تا سحر بیدارم بعد سحر تا ظهر میخابم.که امروز چون مریض شدم ن ...

دوست عزیز سرور گرامی جناب آقای داریوش بیدخت شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زادو فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند که موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرددر ان گوشه چندان غزل می سراید که خود در میان غزل ها بمیردگروهی بر انند کاین مرغ زیبا کجا عاشقی کرد انجا بمیرد شب مرگ از بیم انجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد من این نکته گیرم که باور ن ندیدم که قویی به صحرا بمیرد چو روزی از اغوش دریا بر اید شبی هم در اغوش دریا بمیردتو در یای من بودی اغوش وا کن که میخواهد این قوی تنها بمیرد خبر تاسف بار در گذشت پدرتان باعث تاثر وتالم قلبیمان گردید از حق تعالی برای آن مرحوم علو درجات وبرای شما و بازماندگان صبر جمیل خواستاریم. ...

دوست عزیز سرور گرامی جناب آقای داریوش بیدخت شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زادو فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند که موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرددر ان گوشه چندان غزل می سراید که خود در میان غزل ها بمیردگروهی بر انند کاین مرغ زیبا کجا عاشقی کرد انجا بمیرد شب مرگ از بیم انجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد من این نکته گیرم که باور ن ندیدم که قویی به صحرا بمیرد چو روزی از اغوش دریا بر اید شبی هم در اغوش دریا بمیردتو در یای من بودی اغوش وا کن که میخواهد این قوی تنها بمیرد خبر تاسف بار در گذشت پدرتان باعث تاثر وتالم قلبیمان گردید از حق تعالی برای آن مرحوم علو درجات وبرای شما و بازماندگان صبر جمیل خواستاریم. ...

من هنوزم عاشقتم . هنوزم تو دفترم فقط اسم تو از روزهای نبودنت خاطره دارم از صدای رویاهامون از ردپای نگاهامون از یه عالمه اغوش بی کلام از یه عالمه فریاد بی صدام از مشت های دخترونم به ی مردونت از رد دندونام روی بالشت های شبونم (بازوهات) از ا یژن رگ هام (نفس های تو ) از بوسه های رو پیشونیم از نگاهای عاشقانت از اذیتای شبانت از اخم های الودت از چسبوندن من به تمام وجودم (اغوش امنت) از بوی تنفر امیز سیگارت از عرق تنت تا عرق سگی بساطت از یادگاری به جا گذاشتنامون رو سقف بالاسرمون از خندیدنمون از گریاهامون از اون خوابای بیداریمون از خل بازیای شبونه و نگاهامون پشت پنجرم از فرار از همه چی واسه اغوش گرمت از قرارهای بی قراریمون از دلتنگی های کنار هم بودنمون از حسادت های خیانتامون از بوی موندگار عطرت رو تنم از مهر بوسه هات رو لبم از انگشتای قوی بین موهام از نوازش گونه هام از سرخی گونه هاوتو گوشی های ملس از ابکاریتو لاک زدنات رو همه جا ازگیر داد ...

خسته بودم رفتم ته اتوبوسو جسم خسته ام رو ولو روی صندلی پاهایم دل دل میکرد درازش روی پایه ی صندلی رو به رو سرم داشت تاپ تاپ میکرد کش سرمو در اوردمو گذاشتم موهاییم بیایند جلو روبه رویمو برایم ب ند سردم شده بود حریره ی نازکی که پوشیده بودمو بیشتر به خودم فشار دادم گوش هایم حالشان از هر چه اواو صدا بود دلگیر بود سپردمش دست هدفون ام چشم هایم خسته شده بود از بس یه مشت زندگی دیده بود یه مشت ادم یه مشت .. جهت نگاهمو عوض دادمش دست اقایونسی که اتوبوس داشت از کنارش رد میشد دلم هم بدجوری غمش گرفته بود هر چی گشتم دیدم اغوش اشنا ندیدم دلم برایش سوخت.. خسته شده بود قلبم رو تکیه دادم به اغوش شیشه ی سرد موهایم جلوی صورتم می یدند .. ...

دشنه بر لب تشنه بر لب تشنه بر لب تشنه خنجر بر تار حنجر بر تار حنجر بر تار حنجر در خواب کودک بی تاب کودک بی تاب کودک بی تاب خواموش طفل در اغوش طفل در اغوش طفل در اغوش زینب ایه ها بر لب ایه ها بر لب ایه ها بر لب خواهر داغ برادر داغ برادر داغ برادر عباس بوی گل یاس بوی گل یاس بوی گل یاس اکبر لاله پ ر لاله پ ر لاله پ ر بیدار تب دار تب دار تب دار فریاد این همه بیداد این همه بیداد این همه بیداد هیهات شام ابات شام ابات گریان محفل یاران محفل یاران محفل یاران اتش شعله سرکش شعله سرکش شهله سرکش بستند خیمه خا تر خیمه خا تر خیمه خا تر ادم غرق در ماتم غرق در ماتم غرق در ماتم ...

چند روز پیش تهران داشت قیامت میشد! اسمان افت تهران سرخ و سپس تیره شد حدود ساعت پبج عصر بود. پیر زنی چادر خود را محکم چسبیده بود و زیر لب دعا میخواند پسرک دخترک را در اغوش کشیده بود ارامش میکرد. مادری کودک خویش را محکم در اغوش کشیده بود. مرد جوان دیوانه وار می راند تا نکند درخت بزرگ چنار به روی ماشین او بیوفتتد لباس گلدار دختر را باد با خود برد ایت الله ایات میخواند پسری اینطور استدالا کرد:فرشته ی خداوند اشتباهی دستش به دکمه قیامت خودر اما خدا کنسلش کرد. اما هیچ یک نفهمیدند که: دل اسمان تپید وقتی که عباس امد! ...

دلم می دهد رفتنت را گواهی چرا مانده ای بر سر این دوراهی مسیر تو فانوس باران من بود خودت امدی راه را اشتباهی و سیالی روزهایت مسافر به پایان رسیده است خواهی نخواهی برو بعد از این می سپارم خودم را به اغوش گسترده ی بی پناهی برگرفته از کتاب دادگاه رسمی نیست ...

میخواهم برایت بنویسم از اتفاق امشب !اما دست و دلم میلرزد از یاداوری اش ، بازگویی اش . همگی میهمان بودیم خانه ی .تو با بچه های دیگر مشغول بازی بودی و غرق در دنیای ک نه .لحظه ای متوجه غیبتت شدم .داخل خانه نبودی ، هیچ کجا ! کی در را باز کرده بودی و به خیابان رفته بودی را هنوز هاج و واجم !پدرت هراسان تو را از کوچه ی مجاور که کنار یک خانم و اقای بودی دیده بود ! آ جان مادر ، نگفتی با این کارت چه بر سر مان می اید ؟نگفتی ؟! وقتی در اغوش پدرت دیدمت ، بغضم ترکید ! تو هم ترسیده بودی ، به محض واکنش من ، اشک ریختی ! در اغوش گرفتمت ، به ام فشردم و فقط اشک ریختم .اگر خدای نکرده ، زبانم لال اتفاقی برایت می افتاد چه ؟اگر ….؟!واااااا ی که فکر ش هم بی جان می کندم . خدا را شکر که بخیر گذشت .خدا را شکر ! میدانی بهار ، گاهی خدا بیش از اندازه مهربانی میکند .گاهی مثل امشب ! شکر خدای بی همتا و مهربان .شکر که تو در کنارمی . ...

اغوشتا به غیر از من به روی هیشکی باز نکن " منا از این دلخوشی ها ارامشم جدا نکن من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم واسه بودن کنارت تو بگو به هرکجا پرمیکشم"منا تو اغوشت بگیر اغوش تو مقدس بوسیدنت برای من تولد یک نفسه چشمای مهربونتا منا به اتیش میکشه نوازش دستهای تو عادت"ترکم نمیشه فقط تو اغوش خودم دقدقه هاتا جا بزار به پای عشق من بمون هیچ را جای من نزار "مهر لبات را روتن و روی لب ی نزن فقط به من بوسه بزن به روح وجسم وتن من ...

چه کنم با هجوم گریه ها چه کنم با سیل خاطره ها چشمانم دیگر میلی به بسته شدن ندارند دردهایم در خواب هم رهایم نمیکنند روزهایم تاریک شده و شبهایم تاریکتر خوابم هایم رنگ سیاه اشفتگی و کابوس گرفته اند کودکی هایم را به خاطر اوردم لحظه ای اغوش خواب,فرار از درد هایم بود حال چه کنم که خواب ,زندان روح زخم خورده ام شده است.... خدایا : من از اغوش ی خیر ندیده ام پایین بیا از عرش در اغوشت بکش مرا و ارامم کن زخم هایم را مرحم بزن و برایم قصه بگو تا خوابم ببرد...... خدایا: از این جسم خاکی خسته و بیزارم دلم هوس پرواز کرده است به سوی تو میهمان نمیخواهی ...

باران قشنگی بود...در ان سو از کلبه اتدودی معلوم بود ..دیگه سردم شدو بهلرزه افتادم ..هرچی در زدم باز نکردی ازشیشه داخل را دیدم ان قدر در اغوشاو جایت گرم بود که فراموش کردیروزی میگفتی حتی اگر نباشی گرمترین اغوش هم مرا گرم نمیکند حاضرماز سرما ازبین بروم اما در یادتو ...بازهم در میزنم اما نیم نگاهی نکردی.....................................باران بند امدبی وفا تر از تو کیست؟........تو میدانی ...

دنیای ما اندازه ی هم نیست من عاشق بارون وگیتارم من روزها تاظهر میخوابم من هر شبو تاصبح بیدارم دنیای مااندازه ی هم نیست من خیلی وقتا تم سردم وقتی که میرم تو خودم شاید پائیز سال بعد برگردم دنیای ما اندازه ی هم نیست میبوسمت اما نمیمونم تو دائم از اینده میپرسی من حال فردامم نمیدونم تو فکر یه اغوش محکم باش اغوش این دیونه محکم نیست صد بار گفتم باز یادت رفت دنیای ما اندازه ی هم نیست ...

سلام به چهار سالگی سلام به سال جدید خداحافظ سه سالگی خداحافظ روزگار سه سالگی ما سلام به یک روز دیگه وبه یک دنیایی دیگه با فراز ها وفرودهاش با خنده هاش وگریه هاش به دعواها واشتی هاش سلام به خ که مجال باهم زیستن ودر کنار هم بودن را به ما اعطاکرد خدایا شکرت به دادها وندادهات امسال بهتر از سه سالگی برامون رقم بزن که ما امسال هم محتاج اغوش تویم فرشته های من ..دنیاتون شادشاد وغمهاتون به کوچکی دلهاتون باشه تنت سالم وچشم خدا بهتون باشه ودر اغوش گرمش روزگار بگذرانید دوستتون داریم قشنگترین بهانه های ما برای زندگی ...

م عکاس است شکار لحظه ها را خوب یاد دارد م ع میگیرد از ها از دختر ها از عاشقان از دوستانش م عکاس است به یادگار میماند ع هایش... لحظه ها را خشک میکند یاد ها را زنده .... م اغوشی دارد از جنس خستگی برای دلبستگی... گرم اغوش او شدن نفس را بند میاورد میخواهم عکاسی را به قلبم بیاموزد که اگر روزی به یاد دیروز نفس عمیق کشیدم و حسرت دیدار بایستدو ١.٢.٣ جانم را بگیرد ... این نیز شکار لحظه ایست زیبا .... من به یاد تو .... تو در اغوش دگر یار محبوب فردا روزت... و قلبی که در همسایگی دیروزت عکاس شده و پرچم مشکی زده بر در که تو و یار دگر لبخندی بزنیدو بفرستید الحمد .... وای چ کنم دست خودم نیست یارا که در این شب که نویسم او را قلب من قلب تو را خواهان است و به خوبی ها امیدوارست چه کند این دل صاب مرده ی من به کنار تو نشستن شاد است و بمیرد وقتی دست تو بیند و دست او را که در عکاسی پر شور نگاهم پیداست و بخشکم در جای که شوم خاطره ی دیروزت که ببینی و بفهمی زیباست اگر هم خشک شوم ...