ضرب المثل نعل وارونه میزنه

ضرب المثل نعل وارونه میزنه از وبسایت جمله های طلایی و مطالب گوناگون دریافت و به همراه لینک مستقیم مطلب در سایت مرجع نمایش داده شده است. خواهشمندیم در صورتیکه مطالب منتشر شده دارای محتوای نامناسب و یا مجرماه میباشد بر روی گزینه حذف کلیک نمائید.

مجموعه: دنیای ضرب المثل


 


داستان ضرب المثل ها,ریشه ضرب المثل های ایرانی


داستان ضرب المثل نعل وارونه می‌زنه 


 


مورد استفاده:


در مورد افرادی به کار می‌رود که خیلی ماهرانه کاری را انجام می‌دهند ولی می‌توانند خلاف آن کار را ثابت کنند.


 


روزی روزگاری، ی طماع که تمام عمرش با یدن اموال مردم اموراتش را گذرانده بود تصمیم گرفت یک ی بزرگ انجام دهد و به خزانه حاکم دستبرد بزند. او که سال‌ها در کار ی تجربه داشت، نقشه‌ای طراحی کرد و بدون هیچ کمکی به تنهایی یک شب به طرف قصر حاکم حرکت کرد او برای اینکه بتواند اموال ی شده را با خود بیاورد فقط دو اسب با خود برد.


 


قصر حاکم طوری ساخته شده بود که از زیرش جوی آب می‌گذشت به همین دلیل ی نمی‌توانست از راهی به جز دروازه‌ی اصلی قصر وارد آنجا شود مگر اینکه از وسط آب عبور می‌کرد هم همین کار را کرد. اسب‌ها را به تنه‌ی درختی کنار رودخانه بست و خودش از وسط آب رد شد و به قصر رسید.


 


طبق برنامه ریزی که کرده بود وارد خزانه شد و کیسه خورجین اسب‌هایش را پر از طلا و جواهرات کرد و از قسمت کم عمق جوی با سرعت و به سلامت توانست عبور کند و به جایی که اسبش را بسته بود برگردد وقتی که به اسب‌ها رسید با خونسردی کیسه‌های یده شده را روی زمین گذاشت و تک تک نعل اسب‌ها را کند و آنها را برع کرد آن وقت دوباره نعل‌ها را به کف پای اسب‌ها کوبید کیسه‌ها را روی اسب‌ها گذاشت و از همان راهی که آمده بود به خانه برگشت.


 


فردا صبح وقتی خزانه‌دار وارد خزانه شد، فهمید ب ی وارد آنجا شده و هرچه آنجا بوده با خود برده با سروص که خزانه‌دار با دیدن این صحنه‌ها به راه انداخت. نگهبانان قصر، حاکم و اطرافیانش به طرف خزانه دویدند. حاکم که خیلی عصبانی شده بود دستور داد تمام درهای ورود و وج قصر را کنترل کنند. حاکم مطمئن بود که از راه دیگری به جز دروازه‌های قصر نمی‌تواند وارد شده باشد. مگر اینکه از وسط جوی آب عبور کرده باشد که در آن صورت هم او نمی‌توانست یک نفره چندین کیسه را با خود ببرد.


 


نگهبانان قصر هرچه گشتند هیچ اثری از نیافتند درنهایت به حاکم گفتند تنها راهی که می‌توانسته به قصر وارد شود و از آنجا فرار کند جوی آبی بوده که از زیر قصر می‌گذشته این بار حاکم دستور داد اطراف جوی قصر را وارسی کنند. نگهبانان بعد از بررسی اطراف قصر به حاکم گفتند: کنار یکی از درختهای کنار جوی آب ردپای چند اسب به چشم می‌خورد.


 


حاکم از شنیدن این خبر خیلی خوشحال شد. دستور داد یکی از کارکنان اصطبل دربار که در یافتن ردپای اسب‌ها سابقه داشت را به آنجا ببرند تا با بررسی ردپای اسب‌ها به محلی که آنها برگشتند برسند تا بتوانند به راحتی ی که حاکم او را ساده‌لوح می‌دانست دستگیر کند.


نگهبانان قصر به سراغ آن کارگر اصطبل رفتند و او را به محلی که اسب‌ها بسته شده بودند بردند تا مسیر برگشت را پیدا کند.


 


کارگر اصطبل وقتی به محلّ رسید از اسبش پیاده شد و به دقت شروع به وارسی ردپای اسب‌ها روی زمین کرد بعد از کمی بالا و پایین رفتن گفت: من اولین باری است که چنین چیزی را می‌بینم. اینجا ردپای چهار اسب که وارد قصر شده‌اند و از قصر هم خارج نشده‌اند، وجود دارد. من نمی‌دانم این چهار اسب چه جوری از این جوی آب رد شده‌اند و وارد قصر شده‌اند، و حالا این اسب‌ها کجای قصر هستند؟


 


حاکم با شنیدن این خبر دستور داد نگهبانان وجب به وجب قصر را بگردند تا نشانی از آن چهار اسب پیدا کنند ولی نگهبانان هرچه در قصر گشتند هیچ نشان و اثری از اسب‌ها نیافتند درواقع حاکم نتوانست هیچ نشانی از پیدا کند.


مدت‌ها از این ی گذشت ولی هرچه حاکم و درباریان به دنبال و نحوه ی که کرده بود گشتند هیچ پاسخی برای پرسش‌های خود پیدا ن د، تا اینکه سال‌ها بعد خود که پیر شده بود یک روز اعتراف کرد که ی آن روز خزانه پادشاه کار او بوده.


اطلاعات

  • منبع:
  • مطالب مشابه: ضرب المثل نعل وارونه میزنه
  • کلمات کلیدی: حاكم ,اسب ها ,دزدي ,آنجا ,نگهبانان ,خزانه ,ردپاي اسب ها ,حاكم گفتند ,وارد خزانه ,وارد آنجا